ویرگول
ورودثبت نام
ali.heccam
ali.heccamیه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
ali.heccam
ali.heccam
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

خواب، صدایم زد.

رایحه نعناهایی که با بادِ پنکه خشک می‌شدند . فضای خانه را پر کرده بود. سایه‌ای که اتاق را فرش کرده بود، حاصل نبردِ خورشید بود با پرده‌ای ضخیم. خواب، صدایم زد.

عطر گل‌های محمدی، رقیبی سرسخت برای نعناع‌ها بود که در نفس عمیقِ اول، خود را بروز نداده بودند.

تنها بودم.

یک ربع ساعت، زمان داشتم تا خلوتم را کفِ اتاق، پهن کنم و چشمانم را برهم بگذارم. دعا می‌کردم خانواده در همان‌جایی که بودند، بمانند و بعد از رفتن من بیایند.

دلم تنهایی‌ای یکنفره می‌خواست.

پوشه‌ی موسیقی‌ام را ورق زدم و یک آلبوم پیانو را که به تازگی دانلود کرده بودم انتخاب کردم در راهروی باریک بین نعناع‌ها و گل‌ها، بدون بالشت، روی قالی دراز کشیدم و گوشی کنار گوشم خواباندم.

ترکیب این دو رایحه، برایم تازگی داشت. در بَستِگیِ چشمانم، در تاریکی عمیق‌تر شدم. صدای پنکه با پیانو را دیگر نگویم.

ساعت نزدیک پنج عصر بود.

قلبم هنوز از بیست عدد شنا سوئدی‌ای که رفته بودم، بی‌تاب می‌زد. سینه‌ام خیس بود و چشمانم از شب‌بیداری، می‌سوخت و داشت خودش را به خواب، پیوند می‌زد، حیف که حواسم، عجیب سرجایش بود!

بااینحال هنوز افقی بودم و از تاریکی، متشکر بودم و از خانواده‌ام و از پنکه که رفیقِ روزهای تنهایی‌ام در اتاقم بود؛ آنجا که کولر را تحریم کرده بودم.

ویرگول
۱۵
۴
ali.heccam
ali.heccam
یه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید