قلب من گم شد!

درآیینه نگاه کردم..

خُودم را نَدیدم

دنبال خودم گشتم

خود را پیدا نَکردم،ترسیدَم گُم شده بودم...

به قَلبم نگاه کردم.نبود،دُنبالش گشتم

پیدایش نَکردم،ترسیدم، گُم شده بود، برگشتم به جایی ک لحظه ای قبل در آنجا خاطره ای داشتم

جعبه ای دیدم،آنرا برداشتم.دَرَش قُفل بود.

جَعبه را شِکستم قَلبم را پیدا کردم

همینطور خودم را..

تصمیم گِرِفتَم دیگر خودم را گُم نَکُنَم.