‍ از نوشتن ِ ما چه کاری ساخته است؟ برای که بنویسیم؟

نگاه کنید که تنها یک ترانه‌ی سخیف و ارتجاعی که رسماً و علناً روابط «آقایی- کنیزی» را ترویج می کند و افتخارش «بله قربان گفتن» ِ زن به صاحبش، هشتگ عکس لاکچری و خریدن سکس است، چگونه به اندازه‌ی چهل سال نوشتن و خون جگر خوردن یک نویسنده یا روشنفکر، «مردم» ایران و «نظام»‌شان را تکان می‌دهد و به تکاپو وا می‌دارد. در این سال‌ها که جمعیّت ایران از سی میلیون به هشتاد میلیون رسید، مردم همزمان از «کتاب» و «بزک» محروم شدند، امّا این کتاب بود که تیراژش از ده هزار به سیصد نسخه رسید در حالی که مصرف لوازم ِ بزک در ایران رکوردهای جهانی را شکست و بنا به آمار مجله‌ی «Beauty world middle East» ، «ایران دومین رکورددار مصرف لوازم آرایشی و بهداشتی در خاورمیانه و هفتمین کشور رکورددار در این زمینه در سطح جهان است... به تعبیر این مجله‌ی اینترنتی، زنان ایرانی سی درصد از درآمد خود را خرج محصولات زیبایی می‌کنند».

من ایرادی در این وضعیّت نمی‌بینم. نوش جان‌. همین است که هست. قرار نیست برای یک ملّت تعیین تکلیف کنیم. حتّا قرار نیست یک ملّت را داوری هم بکنیم. اتفاقاً کاملا برعکس، ما موظّفیم که از وضعیّت موجود آغاز کنیم به فهمیدن و تحلیل‌کردن و عمل کردن. «تحلیل مشخص از وضعیت مشخص» همین است دیگر! مگر زندگی و مرگ ِ سگی ِ ««میرزا آقاخان کرمانی»، «جهانگیرخان صوراسرافیل»، «تقی ارانی»، «صادق هدایت»، «نیما یوشیج»، «غلامحسین ساعدی» و... و... عبرتمان نداد؟

پس به سلامتی «امام محمد غزالی» که نهصد سال پیش نوشته‌بود: «... امروز بدین روزگار، آنچه بر دست و زبان ِ امیران ِ ما می رود، اندر خور ِ ماست و همچنان که ما بدکرداریم و با خیانت و ناراستی و ناایمنی؛ ایشان ستمکار و ظالم‌اند؛ "و کما تکونوُن یُولّی علیکُم" درست بُوَد. که کردار ِ خلق با کردار ِ پادشاهان می‌گردد».

تا چشممان هم کور شود و دنده‌‌مان هم نرم.