شکست مرزهای قدرت ذهن بشر

فیلم علمی تخیلی
فیلم علمی تخیلی "لوسی" اثر "لوک بسون"


شاید با خودتون بگید که این فیلم دیگه قدیمی شده چون "لوسی" محصول سال 2014 هست. اما راستش من این فیلم رو به تازگی ( درواقع همین امشب ) دیدم و خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم ( چون کلا من عاشق ژانر علمی تخیلی هستم ). گرچه منتقدین حرفه ای سینما خیلی از این اثر راضی نبودن و عقیده داشتن که داستان به خوبی ساخته و پرداخته نشده. از طرفی بهتره همین ابتدا بهتون بگم که این متن یک نقد حرفه ای نیست (در واقع از نظر فنی اصلا نقد محسوب نمیشه ) بلکه صرفا افکار و عقاید شخصی من در مورد فیلم مذکور هست.

هشدار: خطر اسپویل در خواندن ادامه مطلب!

هالیوودی ها طی این سالها به خوبی یاد گرفتن که افکار و عقایدشون رو ( هرچند که غلط و بی اساس باشه ) به خورد مردم دنیا بدن. صحنه آغازین این فیلم با توجه به نظریه داروین از به اصطلاح انسان های خیلی اولیه ( یعنی میمون ها ) شروع میشه. همچنین در ادامه با نشان دادن صحنه هایی از تولید مثل حیوانات در لا به لای داستان و مقایسه اون با تولید مثل انسان، مقام اشرف مخلوقات رو تا درجه حیوانیت پایین میاره! کمی بعد از اون فیلم شروع میکنه به بیان نظریه قدرت واقعی ذهن انسان که احتمالا باید شنیده باشید:

انسانها تنها با استفاده از 10% قدرت مغزشون تونستن به این درجه از پیشرفت علم و تکنولوژی برسن!

که البته این نظریه به طور علمی تقریبا رد شده. اما کل داستان فیلم بر اساس همین نظریه پایه گذاری شده و داستان روی اون مانوور میده. دختری به نام "لوسی" که به طور ناخواسته با مصرف مقدار زیادی از یک ماده مخدر از یک سری قدرت های فرا بشری بهره مند میشه که اون رو حتی تا مقام خدایی بالا میبره!

در ابتدا به نظر میرسه که مثل خیلی از فیلم های دیگه لوسی تبدیل به یک ابر قهرمان میشه و شروع میکنه به نجات بشر در مقابل نیرو های اهریمنی. اما بر عکس اون تبدیل میشه به یک موجود قدرت طلب که هیچ چیز جلو دارش نیست. البته اون همچنان در ظاهر مثبت میمونه اما در صحنه های اکشن فیلم و با یک رانندگی سریع و نسبتا خشن باعث تصادفات و احتمالا تلفات زیادی میشه. در حالی که اون میتونه با قدرت هایی که به اون داده شده و تا اینجای فیلم از اونا استفاده کرده جلوی این اتفاقات رو بگیره و از اینجا نتیجه میگیریم که اون مغرور شده و خودش رو از سایر مردم بالاتر میدونه و اونها رو برای هدف خودش فدا میکنه.

در زمان همین رانندگی لوسی جمله ی عمیق و تاثیر گذاری رو به زبون میاره که جای تامل داره:

" ما هیچ وقت نمی میریم! "

که البته اگر حیات بعد از مرگ رو درنظر بگیریم این جمله میتونه درست باشه.

در طول داستان لوسی از زمان مرگ خودش با خبره و حتی در آخر داستان، لوسی که حالا میتونه از 99% ظرفیت مغز خودش استفاده کنه طی الارض میشه و میتونه با یک اشاره در زمان و مکان حرکت کنه. وقتی هم که ظاهرا نابود میشه و مردی که میشناستش میپرسه اون کجا رفت با استفاده از قدرت هاش به گوشی مرد این پیام رو ارسال میکنه:

" من همه جا هستم! "

آیه معروفی از قرآن که ما رو ناخداگاه به یاد یکی از صفات خداوند میندازه! اینجا دیگه با این معجزات لوسی عملا ( نعوذ بالله ) خدا میشه!

من شخصا از کلیت این داستان به یاد جمله ای افتادم که شیطان برای فریب آدم و حوا گفت:

" خدا میدونه اگه شما از این بخورید مثل خودش جاودانه میشید و به همه علوم مسلط میشید و قادرید هر کاری بکنید! "

در اینجا ماده مخدر که اون قدرت ها رو به لوسی داد به نظرم استعاره ای از میوه همون درخت بود.




پی نوشت: میدونم که مطلبم خیلی نا پخته و ناقصه اما این اولین باریه که من درباره یک فیلم نوشتم. لطفا شما به بزرگی خودتون ببخشید.