ویرگول
ورودثبت نام
علی عطروش
علی عطروشمی‌نویسم تا دیگران به من عشق بورزند. دیجیتال‌مارکترِ عاشق سفر، نوشتن، کتاب و پیتزا!
علی عطروش
علی عطروش
خواندن ۲ دقیقه·۴ ماه پیش

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به‌دست نیاری!


با فروشگاهی قرارداد همکاری بستم. قرار شد براش‌ون سند استراتژی محتوا بنویسم و ماهیانه تقویم اینستاگرام تدوین کنم.

آقا ما یک ماه تمام با وسواس کامل نشستیم و دقیق و با جزئیات اینا رو نوشتیم.

تموم که شده بود خودم خیلی راضی بودم و از تصور اجرای این ایده‌ها خیلی کیف کردم.

روز جلسه بریف شد و من‌م خوشحال و شاد و خندون رفتم که اکشن‌پلن تقویم محتوا رو پرزنت کنم تا به‌امید خدا تولیدمحتوا رو شروع کنن. این‌م اضافه کنم که قرار بود تولیدمحتوا توسط ۲،۳ نفر از پرسنل خود فروشگاه انجام بشه.

رفتیم نشستیم و اومدم که توضیح بدم، دیدم که همگی ناله‌شون بالاست که آقا نمی‌شه روند ‍‍پیج رو عوض کنیم و همین‌جوری خوبه و فلان و بهمان. البته از حق نگذریم بازدید و رشد خوبی توی ‍پیج داشتن ولی تنوع محتوایی و نرخ تبدیل فالوور به مشتری‌شون به‌شدت پایین بود.

منم توضیح دادم که قرار نیست کلا همه چیز عوض بشه و فقط می‌خوایم تنوع محتوایی رو بالا ببریم و از این به بعد به‌جای تجربی کار کردن اصولی‌تر کار کنیم و با توجه به فیدبک و آمار پیش بریم تا نرخ تبدیل بیشتر بشه، حتی بعد از مدتی هم بتونیم از طریق تبلیغات دنبال‌کننده جذب کنیم. آخه کار دیجیتال‌مارکتر دقیقا همینه. ضمن این‌که اکثرا درگیری‌های فروشگاه زیاد بود و نمی‌تونستن به‌صورت منظم تولیدمحتوا کنن، باید این چالش رو هم حل می‌کردم.

آقا از ما اصرار که اجازه بدید یه مدت این روند رو پیش بریم و نتیجه‌ش رو ببینید اگر جواب نداد بررسی می‌کنیم، و از اون‌ها انکار که نه این چیزها جواب نمی‌ده و ما چند ساله پیج دست‌مونه و خودمون بهتر می‌دونیم و چیزایی که شما می‌گید در حد آکادمیکه!

هرچی گفتم به‌خدا من‌م بی‌تجربه نیستم و با چندین بیزینس کار کردم، حتی تولیدمحتوای پیج ۸۰۰کایی دست‌م بوده!

دیدم خیلی می‌ترسن و اصلا زیربار نمی‌رن، من‌م دیگه ساکت شدم و هرچی گفتن تایید کردم. چون حقیقتا دیگه داشت به‌م توهین می‌شد.

در آخر هم با روی خوش پذیرفتم (چون از دوستام بودن غیر از روی خوش نمی‌شد رفتار کرد!) و در نهایت گفتم باشه این تقویم هست، اگه دوست داشتین به‌عنوان ایده می‌تونین ازش استفاده کنین و جلسه رو ترک کردم.

در حالی‌که دندون‌هام رو به هم می‌فشردم راهی خونه شدم. تو راه به این فکر می‌کردم که چی می‌شه فکر می‌کنیم همه چیز بلدیم و اعتقادی به متخصص نداریم؟!

وقتی به‌خونه رسیدم یه متن مودبانه و حرفه‌ای تنظیم کردم و استعفای خودم رو اعلام کردم. حالا این وسط صاحب فروشگاه گیر داده بود که نه، مشکلی که نیست! با همکاری هم کار رو ادامه می‌دیم! آخه برادر من کدوم همکاری؟ وقتی هیچ‌کدوم از حرف‌های من‌و قبول ندارن و حس چغندر بودن دارم، چی‌کار می‌تونم انجام بدم؟!

فکر کن کلی با تحمل مشکلات بی‌برقی، قطعی اینترنت، تحریم سایت‌ها و ابزار مارکتینگ و اینا با زحمت زیاد کار کنی، آخرش هم زرشک!

نمی‌دونم تا کجا می‌شه ادامه داد تو جایی که نه حکومت همکاری می‌کنه، نه مردم، نه کارفرما و نه…

همه‌ش چالش هست و دریغ از یک همکاری ساده یا قدردانی!

شغلدیجیتال مارکتینگتولیدمحتواکارفرماناامیدی
۱۲
۰
علی عطروش
علی عطروش
می‌نویسم تا دیگران به من عشق بورزند. دیجیتال‌مارکترِ عاشق سفر، نوشتن، کتاب و پیتزا!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید