قرصهایام را بالا میاندازم تا شاید از این خوابهای لعنتی راحت شوم. خسته شدهام از دیدن بیماری، مرگ، دعوا، بدبختی و مصیبت آن هم هر شب خدا!
میگویند این خوابها افکار سرکوبشدهام هستن، بهفرض هم که باشد، آیا این عدالت است که توی بیداری با هزار و یک فکر و رنج و مشکل دستوپنجه نرم کنی و عدهای را که موفق شدهای بهعقب برانی، همانها شبیخون بزنند، در اوج بیدفاعی به تو حمله کنند و خواب را هم بهدهانات زهرمار کنند؟
صحبت از کدام عدالت میکنند؟ آیا عادلانه است که آسمان جور امانت نتواند بکشد و قرعه فال بهنام توئه دیوانه بزنند؟
شاید هم راست میگویند. آخر رنجها در هر روز و شب بهسان هم به آرامشمان میتازند و ذرهای از تلاشهای خود در روز و شب فروگذار نمیکنند. از این رو میتوان گفت که عدالت در روز و شب و هر روز هفته برقرار است.
پس کاش واقعا دنیا ناعادلانه بود!
