بس است دیگر! تا کی میخواهی ادامه دهی؟ تا کی میخواهی اراجیف ببافی و جفنگ بشنوی؟ مگر نه این است که زمان باارزشترین دارایی هر فرد است؟ پس چرا با چنگ و دندان بهدنبال پول هستی ولی زمان خود را که ارزش بیشتری دارد، به باد میدهی؟
آیا تاکنون روابط زن و مرد را عمیق و علمی بررسی کردهای؟ یا اینکه جفنگیات اینستاگرامی راهنمای تو در روابط عاطفی هستند؟
آیا به تفاوت در خلقت زن و مرد فکر کردهای؟ یا اینکه همیشه جنس خود را قربانی میبینی و درباره جنس مخالف از هیچگونه حرف زنندهای فروگذار نمیکنی؟
آیا برای روح و روان خود از روانشناس و روانپزشک کمک گرفتهای؟ یا دایرکت بلاگر خدازدهای را برای طرح مسائل خصوصی خود و راهنمایی انتخاب کردهای؟ یا شاید هم نشستهای طالعبینیهای ماه برایت تصمیم بگیرند؟
آیا نشستهای عمیقا به این فکر کنی که هدف از خلقتت چه بوده؟ چه کاری در دنیا و برای دنیا باید انجام دهی؟ یا اینکه با گذاشتن چند عکس در صفحه مجازی خود و بهبه و چهچه شنیدن از دیگران، خوشحالی که رسالت انسانیات را انجام دادهای؟
آیا عمیقا به این اندیشیدهای که چه مشکلی ممکن است در درونت باعث تمام شکستها، رنجها و ناراحتیهایت باشد؟ یا اینکه با چند فحش به زمینوزمان و شریک عاطفی قبلی و درگیر شدن با مردم آن را رفعورجوع کردهای؟
آیا تا حالا کتابی ورق زدهای؟ یا انگشتهایت بهخاطر اسکرول بینهایت در اینستاگرام درد میکند؟
آیا رفتهای هنر یا مهارت ارزشمندی را یاد بگیری؟ یا آموزشهایت فقط در حیطه عکاسی با موبایل و چگونه ژست بگیریم تا بیشتر لایک بخوریم، است؟
آیا درباره فلان هنرمند مشهور، نویسنده یا پادشاه مطالعه کردهای؟ یا اینکه زندگی کوکببلاگر را دنبال میکنی و از جیکوپوک او مطلع هستی؟
آیا میدانی با دورهمیهای هنری و شعرخوانی، بازیهای دستهجمعی، ورزش و طبیعتگردی هم میتوان شاد بود؟ یا فقط شادی را در باشگاه برای استوری صبح اینستاگرام و دورهمی خوردن مشروب و کشیدن گل و علف میبینی؟ اصلا اندیشیدهای که چرا باید حتما شاد باشی و چرا غم را نمیپذیری؟ یا اینکه مستشدن جلوی دیدن غم را گرفته و آن را سرکوب کرده است؟
بدا بهحال تو که آخر هم نخواهی فهمید زندگی چه بود و چگونه گذشت.
