این فیلم خانوادهای را روایت میکند که در آن پدر و مادر از معلولیت رنج میبرند ولی صاحب فرزندی سالم هستند.
در این داستان با پدر و مادری طرف هستیم که علیرغم معلولیت و وضعیت اقتصادی اسفناک، بسیار آرام و خوشحال هستند. مانند یک کودک سعی میکنند از تمامی لحظات استفاده کنند و شاد باشند، با کمترین امکانات میتوانند بهترین اتفاقات را برای خودشان رقم بزنند. در طول فیلم میبینیم که این زن و شوهر که همکار هم هستند رابطه خیلی خوبی با هم دارند و کسی از مشکلات شکایت نمیکند.
اما در طرف دیگر داستان با فرزند آنها طرف هستیم، کودکی که اغلب ناراحت و مضطرب است و اصلا هیچ شباهتی به همسنوسالان خود ندارد!
اما چرا این فضای آرام، کودکی مضطرب را پرورش داده است؟
کودک داستان ما که اغلب والدین خود را در معرض آسیبهای اجتماعی میبیند ناچار است نقش والد را برای والدین خود ایفا کند. ما در طول داستان سادگی معصومانه و آسان گرفتن زندگی را در والدین ولی سختگیری و حس مراقبت را در فرزند میبینیم.
اما در اواسط فیلم جایی را میبینیم که کودک خسته از ایفای نقش والدی است. او در شهربازی به جای بازی و خوشحالی مجبور میشود مادرش را که از وسایل بازی میترسد پیاده کند و بیخیال بازی شود! او با تمام وجود دلش میخواهد کودکی کند ولی نمیشود. این لحظهای است که متوجه میشود چیزی سر جایش نیست و همین باعث طغیان کودک سرکوبشده میشود. بنابراین با لجبازی کودکی طغیانگر میشود که با والدین خود قهر کرده است.
ناخوداگاه به خانواده دوستش پناه میبرد که از قضا مادر دوستش معلمشان نیز هست. در طول فیلم هم زیاد میبینیم که با این دوستش از همه صمیمیتر است و زیاد به خانه آنها میرود که همه اینها میتواند به این علت باشد که از مادر دوستش بهخاطر معلم بودن حس والد میگیرد…
در مجموع فیلم حوض نقاشی نکات ارزشمند بسیاری دارد که توصیه میکنم آن را از دست ندهید و با دقت و توجه به جزئیات آن را تماشا کنید.