این روز ها، نمایشگاه کتاب مجازی برگزار می شود و در کنار انبوهی از کتاب ها با عناوین جذاب، کتاب های توسعه فردی توجه خاصی را به خود جلب می کنند. برخی از وبسایت های فروش کتاب، این کتاب ها را در دسته روانشناسی قرار می دهند و از آنجا که دانشجوی رشته روانشناسی هستم، نیاز دیدم تا در مورد این موضوع مطلبی بنویسم.
روانشناسی، علم بررسی ذهن و مطالعه رفتار انسان هاست. در واقع روانشناسی به دید تاریخی، جدید ترین شاخه علمی بشر است که از فلسفه جدا گشته. اما چرا تا این حد، جایگاه خود را در بین مردم گم کرده و کم رنگ شده است؟ پاسخ دردناک، درست همانجایی ست که هر چیزی را به روانشناسی گره میزنند...
در عصر حاضر، هوش مصنوعی تبدیل به تراپیست خصوصی هر یک از ما شده است. افراد به ظاهر ثروتمند، سعی در فروش دوره ها و سمینار های مثلا روانشناسی خودشان را دارند تا من و شما را ثروتمند کنند. افراد به ظاهر متخصص که حتی یک مدرک تحصیلی معتبر در این حوزه را ندارند، در تریبون های مختلف برای من و شما نسخه روانشناسی رابطه و زندگی می دهند. پکیج فروشان اینستاگرامی، به پیامرسان های داخلی آمده و با منت و تخفیفات عجیب و وسوسه کننده، سعی در فروش پکیج های قانون جذب خود با استفاده از علم روانشناسی را دارند...
همه چیز واضح است اما عده ی کمی می بینند. چرا که شنیدن دروغ شیرین، بسیار دلنشین تر از حقیقت تلخ است. این یک درد واقعی ست که تشخیص مرز روانشناسی زرد این روز ها (که در حال جولان دادن است) با روانشناسی علمی، کاری دشوار گشته است. به همین منظور این محتوا را برای شما می نویسم .
منظور از روانشناسی زرد چیست و چگونه آن را تشخیص بدهیم؟
مطالب روانشناسی علمی و واقعی، بر پایه نظریه ها و تحقیقات علمی معتبر (رفرنس ها) تعبیه شده است. بسیاری از این مطالب، طی تحقیقات بسیار طولانی و مشاهدات پیوسته ثبت گشته اند. برای مثال، کتاب آسیب شناسی روانی، توسط دیوید بارلو، مارک دوراند و استفان هافمن، برجسته ترین چهره های بین المللی حوزه روانشناسیی بالینی تهیه و تبعین شده است. این یک رفرنس علمی معتبر بوده و توسط انجمن روانشناسی آمریکا برای واحد های درسی آسیب شناسی روانی در نظر گرفته می شود.
اما بیشتر کتب روانشناسی زرد، تنها نوشته نویسندگانی ست که ثروتمند هستند. من در مورد تمامی کتاب های توسعه فردی یا روانشناسی صحبت نمیکنم. صرفا هدفم از بیان این موضوع، در نظر گرفتن مطالب زرد و بی پایه و اساس روانشناسی زرد است. همان مثلا علمی که به شما می گوید اگه صرفا 5 صبح بیدار شوید ثروتمند خواهید شد. همانی که می گوید اگر صرفا خواسته هایت را فلان مرتبه بنویسی، برایت اتفاق خواهد افتاد. همانی که می گوید چون شکرگذار مواردی هستی که نداری، کائنات/نیروی برتر/خداوند/طبیعت و... آن را سر راه تو قرار خواهند داد...
نتیجه روانشناسی زرد چیست؟ بعد از القای موقت یکسری هذیانات، شما متوجه خواهید شد که زمان ارزشمند و انرژی خود را صرف مواردی کرده اید که به هیج عنوان نتیجه ای مطابق نتیجه باب میل شما نخواهد داشت. به آن فکر کنید. اگر قرار بود صرفا با فرستادن انرژی/فرکانس مثبت به جهان و نوشتن جمله ی "خدایا شکرت" در کامنت های صفحات مجازی به موفقیت برسیم، چقدر انسان موفق بیشتری داشتیم. در واقع، اگر موفقیت از این طریق بوجود می آمد، دیگر کسی کاری انجام نمیداد و تنها عده انگشت شماری فقیر در هر محله داشتیم. خیلی خنده دار است مگر نه؟
روانشناسی زرد، پایه و اساس ندارد و برای اینکه قابل قبول و علمی به نظر برسد، خودش را به علم می چسباند. حتما واژه هایی همچون جذب، انرژی، فرکانس، فیزیک کوانتوم، کائنات و... را در سخنرانی افرادی که قصد یک شبه ثروتمند و موفق کردن شما داشته اند را شنیده اید. استفاده از این الفاظ، به باور پذیر شدن آن ها کمک میکند و آنها را در ذهن ما منطقی جلوه می دهند. تصور کنید یک نفر از راه برسد و بی مقدمه و در یک آن به شما زل بزند و بگوید: "الان گلوت خشک میشه و حس خفگی بهت دست میده!". قطعا شما فکر می کنید با یک دیوانه فراری رو به رو شده اید. اما اگر یک فرد موجه با ظاهری شکیل به شما بگوید که قدرت ماورایی دارد و می تواند اتفاقات آینده را ببیند و ... چطور؟ تصور کنید او به شما نگاه کند و بگوید: " الان یکم حس میکنی دهنت خشک شده"، احتمالا تحت تاثیر او قرار میگیرید.
برای روانشناسی زرد نیز، موضوع دقیقا همین گونه ست. دهان شما به بزاق نیاز دارد و ممکن است در هنگام صحبت با آن فرد، دهان شما کمی خشک شود و این اتفاقی طبیعی ست. قطعا آن فرد موجه، چیزی را پیش بینی نکرده است و صرفا با بازی با کلمات، توانسته خودش را به شما نشان دهد. میدانم خواندن این مطلب و دید شما از این زاویه آن را کمی مسخره به نظر میرساند اما واقعیت همین است.
اجازه دهید یک سوال از شما خواننده گرامی بپرسم. اگر فرد فروشنده دوره و سمینار " موفق و ثروتمند شوید" با پورش و بی ام و خود بیاید و به شما از نتایج فوق العاده ثبت نامی های قبلی خود بگوید، آیا شما وسوسه نمی شوید که از او دوره یا سمینار تهیه کنید؟
اگر کتابی را ببینید که در 200 صفحه به شما تمامی راز های جذب خواسته ها و ثروت، از راه آسان و فوری را ارائه می دهد، آیا آن را نمیخرید ؟ آن هم با تخفیفات ویژه؟
ساز و کار این موارد بسیار شبیه یکدیگر است. گویی انسانی در یک زمین تصادفی، گنجی از طلا و الماس پیدا کرده باشد و سپس، با هزینه کردن تبلیغات گسترده و ارائه تخفیفات ویژه و ... سعی در نشان دادن آن گنج به شما داشته باشد. مسخره نیست؟
اگر فردی به شکل کاملا سالم و واقعی به درامد سرشاری رسیده است که نیاز های مالی، دیگر برای او معنا ندارد، چرا باید اصرار داشته باشد که شما را موفق و ثروتمند کند؟ چرا باید بخواهد بابت این کار، مبلغ هنگفتی از شما کسب کند؟ چرا باید تیم پشتیبانی، ساختمان مرکزی، دفتر های اداری، کمپین های تبلیغاتی و ... ایجاد کند که شما را ثروتمند کند؟ بهتر نبود تا توضیحات و سختی های بسیاری که در راه کشیده بود را در قالب ویدیو هایی در آپارت و یوتیوب برایمان بارگذاری میکرد؟
شاید من اشتباه می کنم ولی بهرحال، این یک نظر شخصی بود. در حقیقت من نویسنده نیستم و این اولین باری ست که چنین مطلبی را در اینترنت به اشتراک میگذارم. اگر توانایی و امکانش باشد، در روز های آینده بیشتر و بیشتر در این مورد به نوشتن خواهم پرداخت.
