شعر غزل

آنقدَر محکم بزن تا تیغ و خنجر بشکند
با دو بیت از این غزل،خودکار و دفتر بشکند

مست و محتاجم بگو؛ حی علی خیرالبغل
تا در آغوش تو این تسبیح و منبر بشکند

محوری میان عقل و دین و ایمان و خداست
حمله بر آیین ما کن تا که محور بشکند

ما که با عاشق شدن مَحرم به هم گشتیم،کاش...
آن رسوماتِ عجیب و عقد و محضر بشکند

در خیابان های اینجا بوسه جرم است و گناه
آنچنان می بوسمت ،قانون کشور بشکند

«آنقدر با هم گناه و جرم سنگین می کنیم
تا ترازوی خدا در روز محشر بشکند»

«علی قلیچی»


غزل | شعر غزل | علی قلیچی | شعر علی قلیچی | علی قلیچی شاعر | غزل علی قلیچی | شعر های علی قلیچی | علی قلیچی دلفان | علی قلیچی پرستار | شعر از علی قلیچی | شعر عاشقانه علی قلیچی | پسر شاعر | شعر زیبا| شعر عاشقانه علی قلیچی| علی قلیچی | شعر لکی علی قلیچی | هوشنگ ابتهاج| اشعار فارسی | علی قلیچی شعر