اینکه نباید قدرت کلمات را دستکم بگیریم درست، ولی گاهی اوقات از دست کلمات همکاری بر نمیآید. زندگی همین است دیگر، جملهای که این روزها بیشتر از گذشته با آن خودم را گول میزنم. از اینکه نوشتن را برای زمان درماندگی و استیصال میخواهم دوست ندارم. میدانی، من خیلی چیزها را دوست دارم مثلاً کتابخواندن، تفکرکردن، موسیقی زیبا گوشدادن، ارکستر رفتن، این آخری کرمش جدیداً به جانم افتاده و مشتاقش هستم. کجا بودیم؟ آهان داشتم برایتان از دوستداشتنیهایم میگفتم دوست دارم بیشتر بنویسم و گوش دهم و بخوانم و همچنین ببینم.
گاهی اوقات خودم را برای ساکن بودن سرزنش میکنم، از اینکه اینقدر فکر میکنم و خیلی چیزهای دیگر. فکر میکنم برای امشب بس است.
۲۰:۱۳
۲۷ دیماه ۱۴۰۳
شب امتحان فارسی