چطور موفقیت در شبکههای اجتماعی جای فرهیختگی را گرفت؟
نویسنده: علی کیانی موحد
صبح است. یک جوان با لبخندی خسته، جلوی دوربین گوشیاش میگوید: «سلام به رفقای مثبتاندیشم، امروز هم با انرژی صد میخوام براتون از رمز موفقیت بگم!» پشت سرش، ماشین لوکسی پارک شده که نه به او تعلق دارد، نه به واقعیت زندگیاش. چند ثانیه بعد، همین کلیپ تبدیل میشود به یک ریلز پربازدید، چند هزار لایک میخورد و صدها نفر با کامنت «دمت گرم داداش» آن را تأیید میکنند.
در دنیای امروز، جایی که موفقیت باید با سروصدا همراه باشد و اصالت با دکور و نور حلقهای تعریف میشود، مفاهیم عمیقی مثل فرهیختگی، تجربه، و دانایی به تدریج از میان برداشته شدهاند. ما حالا در دورانی زندگی میکنیم که موفقترینها الزاماً باهوشترین یا مفیدترین افراد جامعه نیستند، بلکه کسانی هستند که بهتر نمایش میدهند.
نسخههای زرد برای موفقیت شخصی
وقتی بازار محتوا به دست صاحبان استودیوهای خانگی افتاده، مفاهیم «توسعه فردی»، «انگیزش»، و حتی «روانشناسی» هم دچار اختلال هویتی شدهاند. دیگر نیازی نیست سالها درس بخوانی یا در عمق تجربه دستوپا بزنی؛ کافیست دوتا جمله از جردن پیترسون یا نیچه حفظ باشی، دکور طلایی بچینی و بگویی: «هیچکس به اندازه خودت نمیتونه بهت کمک کنه!»
ما در شبکههای اجتماعی شاهد نسل جدیدی از سخنرانان هستیم؛ نسخهپیچهای لحظهای که در هر زمینهای صاحبنظرند، از رشد کودک و موفقیت مالی تا افسردگی و رابطه عاطفی. این حجم از «اطلاعات فوری» نه تنها ما را آگاهتر نکرده، بلکه سلیقه جمعی را به سمت محتوای «زودفهم، بیچالش، و پرزرقوبرق» سوق داده است.
از شعور به شهرت: زوال تدریجی معنا
سوالی که باید از خودمان بپرسیم این است: آیا این حجم از صدا و تصویر، ما را به واقعیت نزدیکتر کرده؟ آیا الگوهای اینستاگرامی توانستهاند نسل جدید را به سمت بلوغ فکری ببرند، یا صرفاً یک مسابقه بیپایان برای بهتر دیده شدن ایجاد کردهاند؟
در این فضای نمایشی، کتاب خواندن، اندیشیدن، و حتی تأمل کردن به اموری غیرکاربردی تبدیل شدهاند. در عوض، توصیههایی مثل «باور داشته باش تا برنده شی» و «از منطقه امنت بیا بیرون» هزاران بار بازنشر میشوند؛ بدون آنکه حتی یک بار از خود بپرسیم: «امنیت من کجاست؟»
فرهیختگی در انزوا
فرهیختگی، سالهاست که به سکوتی در حاشیه تبعید شده. نه رسانهای دارد، نه مخاطبی پرشور. در مقابل، لحن طوفانی و پرفالوئر، ارزشی جدید است که کسی را نیازمند هیچ دانشی نمیکند؛ فقط کافیست لحن داشته باشی، حالا چه با شوخیهای دمدستی، چه با ادای آدمهای مرموز روشنفکر.
فرهیخته، نه الزاماً کسیست با مدارک دانشگاهی و عناوین پرطمطراق؛ بلکه انسانیست که در سکوت، خود را میسازد. کسی که خوانده، اندیشیده، شک کرده و دوباره ساخته. فرهیخته اهل تردید است، نه تعصب. اهل معناست، نه مد. اهل گفتوگوست، نه هیاهو. در دنیایی که فریاد، جای دانایی را گرفته، فرهیخته بودن یعنی مقاومت در برابر سادهفهمی و نمایش؛ یعنی وفاداری به عمق، حتی وقتی سطحی بودن پاداش بیشتری دارد.
در چنین جامعهای، جوانی که هنوز کتاب نخوانده، اما «روتین صبحگاهی» دارد و چکلیست اهداف سالیانه نوشته، خودش را موفق میداند. نه به این دلیل که موفق شده، بلکه چون از بیرون شبیه موفقهاست. اما درونش؟ اغلب سرشار از سردرگمی، اضطراب، و خلأ معنا.
شاید هنوز بشود…
شاید وقت آن رسیده باشد که این چرخه را بازخوانی کنیم. شاید هنوز بشود میان «رسانهداری» و «فرهیختگی» پلی زد؛ صدایی ساخت که هم دیده شود، هم ارزش شنیدن داشته باشد. در این میان، رسالت رسانهها، نویسندگان، و حتی مصرفکنندگان محتوا نه فقط تماشا، که بازنگری در «معیارهای موفقیت» است.
موفق بودن، شاید کمتر در نمایش و بیشتر در اثرگذاری نهفته باشد.