ویرگول
ورودثبت نام
علی رفیعی وردنجانی
علی رفیعی وردنجانینویسنده کتاب های: وقتی اوفیلیا می گرید، در جست و جوی سینما(مجموعه مقالات سینمایی)، احتکار احساسات، جغله و حسن یوسف
علی رفیعی وردنجانی
علی رفیعی وردنجانی
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

نقدِ جشنواره‌ای فیلم‌های «بیلبور» و «حال خوب زن»

حال خوب زن به کارگردانی مهدی برزٌُکی و بیلبور به کارگردانی سعید دشتی دو فیلمی بود که در اولین روزِ شانزدهمین جشنواره فجرِ اصفهان دیدم. فیلمِ «بیلبورد» که یک شوخیِ سینمایی است و از نظرِ فنّی به اندازه‌ای دمِ دستی و بد است که حتّی تمرینِ یک فیلم اوّلی هم محسوب نمی‌شود؛ با رونین، دوربینِ مداربسته، هدایتِ ایرپادی و هوشِ مصنوعی نمی‌شود فیلم ساخت و خیلی بد است که ما در تیتراژ پایانی اسمِ مقدسیان را به عنوان دراماتورژِ این فیلم می‌بینیم. فیلمی که فیلمنامه‌ی درست و درمان ندارد چگونه می‌تواند دراماتورژ داشته باشد؟ «حال خوب زن» جدّی‌ترین معامله‌ی سینمایی با جُنبشی به نامِ ME TOO است. در این جدّیت یک دیالوگِ خیلی خطرناک وجود دارد: من در یک خانواده‌ی مذهبی بزرگ شدم، بلد نیستم و می‌ترسم و... این دیالوگ که در سکانس‌های ابتداییِ فیلم شنیده می‌شود عملاً یک مسئله‌ی اجتماعی را به یک باورِ دینی ارتباط می‌دهد که خیلی کاربردِ خطرناکی دارد. بازیِ آناهیتا درگاهی در «بیلبورد» هیچی نیست و گویی او فقط نقشِ یک مانکنی را دارد که می‌خندد و گریه می‌کند امّا مهتاب ثروتی در «حال خوب زن» بهترینِ خودش است و فقط تظاهُر به کسی بودن یا مشکلی را داشتن نمی‌کند بلکه واقعاً این سمپاتی را به بیننده تزریق خواهد کرد و...

متن کامل را در روزنامه‌ی اینترنتی برداشت بلند بخوانید.

ویدئوی مرتبط را در کانال یوتیوب من ببینید.

هوش مصنوعیزننقد فیلمجشنواره فیلم فجرایران
۲
۰
علی رفیعی وردنجانی
علی رفیعی وردنجانی
نویسنده کتاب های: وقتی اوفیلیا می گرید، در جست و جوی سینما(مجموعه مقالات سینمایی)، احتکار احساسات، جغله و حسن یوسف
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید