
شغال بهرنگ توفیقی نمایندهی نمایشی است که نه خانگی و نه خانوادگی میشود آن را دید. قصّه دُچارِ اضمحلالِ فرهنگی در ابعادِ روانی و زمانی شده و سوژهای برای فرار از این تالیفاسدِ داستانی انتخاب کرده که حسّاسیتِ جامعه را برمیانگیزد. داستانِ تجاوز به یک دخترِ ایرانی و بعد افسردگیِ حاصل از آن که بارِ روانیِ بالایی میطلبد به اندازهای دمِ دَستی و سطحی جلو میرود که لاتْ بازیهای دیرباز در نقشِ آزاد بیشتر به دردِ خنده میخورد تا غیرت. کدام دوستی است که در این روزها بدونِ چشمداشتِ جبرانِ مالی به شما پول دهد، این جریانِ فروختنِ موتور خیلی بچگانه بود. در مواجههی ابتداییام با این سریال چُنین عنوانی انتخاب کردم: «غُمارِ غیرت ایرانی» و حالا میبینم که تا چه اندازه این عُنوان برای این سریال کَم است. اثر بیسر و ته جلو میرود، بیخودی مجموعهای را گُنده نشان میدهد و بیخودی و بدونِ اتمامِ شخصیتهایاش تمام میشود. این سریالِ بیخودی یک امیرحسین فتحی خیلی بیخودی دارد. بازیِ او چه ارتباطی به آرتیست بودنِ یک سلبریتی دارد؟، چه ارتباطی به نقشی که نوشته شده و چه ارتباطی به انتخاباش برای این نقش؟. فتحی چه ویژگیِ مُنحصر به فردی دارد که حیایی، گلزار، حمیدیان، رادان و... ندارند؟ او مصداقِ بارِز آقازاده در مدیومِ تصویر است. بعد مهدی سلطانی سروستانی که عمیقاً مبتذل بازی کرده. اصلاً در قسمتِ آخر گویی نقشِ پرسوناژِ دیگری را ایفا میکند. اصلاً چرا انقدر همهچیز هیچی نیست، چرا همهی عیوبِ قصّه را گردنِ سانسور و اینکه به ما اجازه ندادند و... میاندازید. مخاطب، دور از جانِ خواننده، ابله که نیست میفهمد دارید با شعورَش بازی میکنید. با این شیطنتها نمیتوانید اثرِ بدی که ساختید را تبرئه کنید و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.