
سونیک خارپشت3 فیلمی از جف فاولر نمایندهی سینمایی است که مرگِ تدریجیِ رویای خود را پیش میبرد. سینمایی که باید الهام بخشِ داستانها در مدیومهای متفاوت باشد، تاثیرپذیر در این زمینه عمل میکند. این فکت را در «سونیک خارپشت2» نیز احساس کردم و با اشاره به سبیلهای نیچه مانند جیم کری به آن ارجاع دادم اما اکنون بیننده با جهانی از آثارِ سینمایی روبهرو است که از سرگرمی و برای سرگرم کردن خلق میشوند. سینمایی که دورانِ کلاسیکِ خود را پشتسر نگذاشته بلکه به آن پشت کرده و وارد جریانی از خیالپردازی شده که شدیداً وابسته به تواناییهای تکنولوژی است. تبدیلِ آثاری مانند: سوپر ماریو به پویانماییِ «برادران سوپر ماریو» آرون هوروث تا ساخت سریال «آخرین ما» نیل دراکمن، محدودهی داستانگویی در درام را تغییر میدهند. این محدوده با تمرکزِ بر کنترلِ انسانی و تعلیق بر پایهی پیرنگ در بازیهای کامپیوتری قابلِ ادراک است اما وقتی نمونهی دراماتیکِ آن از زاویهی یک مولف ساخته میشود ما با نتیجهگیریهای یک طرفه از انتهای مسابقه مواجه میشویم؛ این نتیجهگیریها فهمِ از بازیهای رایانهای را در مدیومِ یک رسانه تغییر میدهند. بازیهایی که فقط اول شخص یا دوم شخص در محیطی نهایتاً سهبُعدی میتوانست تجربه کند حالا باید نمونهی سینمایی آن را در شخصیتهای متفاوت با جاهطلبیهای هزارشکل ببیند. بزرگنماییِ بازیهای رایانهای به مرگِ تدریجی رویا در سینما خواهد انجامید و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.