ویرگول
ورودثبت نام
علی رفیعی وردنجانی
علی رفیعی وردنجانینویسنده کتاب های: وقتی اوفیلیا می گرید، در جست و جوی سینما(مجموعه مقالات سینمایی)، احتکار احساسات، جغله و حسن یوسف
علی رفیعی وردنجانی
علی رفیعی وردنجانی
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

نقد فیلم « برای یک زندگی معمولی»

برای یک زندگی معمولی ساخته‌ی عباس رافعی جایی در سینمای اجتماعیِ ایران ندارد. فیلمی که پُرواضح است علی اوجی آن را برای نرگس محمدی ساخته؛ کاری که رامبد جوان در «نگار» برای نگار جواهریان کرد. سینمای ایران تبدیل به دغدغه‌ی ارتباطاتِ شخصی شده و این اصلاً خوب نیست. در تمامی پلان‌ها یک لحظه از سارا، محمدی، غافل نمی‌شویم و این استیصالِ کارگردان در بیانِ مفهوم را می‌رساند. فیلم به دو بخش تقسیم می‌شود: اول وقتی که سارا، سعید را گُم می‌کند تا حدّی که پُلیس به او مظنون می‌شود که نکند خودش او را سر به نیست کرده و دوم جریانی است که بازی‌های سیاسی و شغلِ سعید در وزارت امور خارجه به عنوان یک مترجم ایجاد می‌کند. من از نظر محتوایی با بخشِ اوّل زاویه‌ای ندارم چرا که فیلم به اندازه‌ای در کلام خود اَلکن است که حتّی مانند سینمای اصغر فرهادی مردِ ساختِ بحران‌های کاذب هم نیست و شخصیتی از سعید نمی‌سازد؛ این وسط شیوا هم الکی بزرگش می‌کند که گویی پدر مادرم مرا از پرورشگاه آورده‌اند و... نقدِ مستقیمِ من بر جریانِ سیاسی و بخشِ دوّمِ فیلم است. نمی‌شود یک موضوعِ خانوادگی را که نیاز به بررسی و اکتشاف در داستان دارد به ژانرِ جاسوسی، معمایی یا هرچیز دیگری گره زد. استیصالِ کُلّی فیلم، در سکانس‌های پایانی که همه‌چیز را با یک سفر رفتن و گُفتن این دیالوگ از زبانِ شیوا که: چطور می‌شه کسی هم شجریان گوش بده هم مداحی و...، مشخص می‌شود و...

ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.

اصغر فرهادیسینمای ایرانوزارت خارجهزندگینقد فیلم
۵
۰
علی رفیعی وردنجانی
علی رفیعی وردنجانی
نویسنده کتاب های: وقتی اوفیلیا می گرید، در جست و جوی سینما(مجموعه مقالات سینمایی)، احتکار احساسات، جغله و حسن یوسف
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید