
زیبا صدایم کن از رسول صدرعاملی فیلمِ دوست داشتنیای نیست. در این اثر مفهوم بر فُرم مقدم میشود و سوژه در انتخابی الزامی توسط مؤلف به بیننده القا شده که به اشتباه اُبژه خوانده میشود. فیلمساز خود را پُشتِ حرفِ زنانهاش پنهان میکند و به پنهانکاریاش تا هنگامی که از زنانِ این سرزمین ترحم برمیانگیزد، ادامه خواهد داد. فیلمْ زنانه نیست و اندک حرفِ بلدِ سینماییاش را محافظهکارانه میزند. شخصیت یک نسبتِ منطقی با پدرِ غیرِ منطقیاش برقرار کرده و این نسبت را نمیشود با حسّاسیت برانگیزی در بیننده، هیجانانگیز کرد. چیزی که برای من در این فیلم مهم است، تظاهرِ بازیگر به شخصیتی بودن و تظاهر آن شخصیت به جنون. بازیِ امین حیایی، خسرو، به اندازهای تظاهری است که جنون او باور کردنی نخواهد بود. این از تقدم مفهوم بر فُرم استخراج میشود. هنگامی که خودِ سوژه و ادبیاتاش، وقتِ مطالعهی رُمان، تصاویر لایتناهیای برای خواننده خلق میکنند و فیلم، بیننده را ملزم به نگاهِ تکبُعدی و حسّاسی کرده که کارگردان آن را بوجود آورده، عملاً اُبژهای برای جاری شدن در چگونگیِ ایجاد شده توسط سوژه بوجود نخواهد آمد. سینما نباید به زورْ جریانی ضدِّ اجتماعی را در مغزِ بیننده فرو کند و سینمای عاملی بعد از «من ترانه 15 سال دارم» این چُنین میکند و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.