
نورمبرگ ساختهی جیمز وندربیلت درامِ جذابی برای مدیومِ سینما است که معجونی از باورهای ضدِّ یهودیت و یهود را در پوششِ نازیها خلق کرده. قبل از اینکه وارد نقدِ مفهومی شوم باید از بازیِ راسل کرو در نقشِ گورینگ و بازگشتِ براندو وارِ او به سینما تمجید کنم. براندو در «پدر خوانده» کاپولا، بازگشتِ شکوهمندی داشت که متأسفانه بلد نبود چگونه آن را تداوم بخشد که اُمیدوارم کرو از آنچه عاقبتِ براندو شد درس بگیرد. درام یک مُنحنیِ گُشایشگر دارد و این گرهگشایی به نامِ انسانیت در کلیسا و باورهای مذهبی که به قضاوتِ میزانِ قساوتِ قلبها ختم میشود یک هولوکاستِ فاشیسمی دیگر را رقم خواهد زد. خودکامگیِ ناشی از خودشیفتگی را در روانِ گورینگ و خودمرجوعیِ افراطیاش میبینیم که مثلاً داروهایی که کاربردِ تسکینِ دهندگی درد دارند و اعتیادآور هستند را برای قلب و تنفساش استفاده میکند. «نازی و روانپزشک» رُمانِ جک ال های، به عنوان قصّهای که از آن در این فیلم اقتباس شده در نهایت به مجموعی از پاسخهای فردی خواهد رسید و القای ژِستِ یهودستیزیِ افراطیِ نازیها باوری شده که تنها سینما میتواند آن را بوجود آورد. به عنوانِ مثال از «پستفطرتهای لعنتی» تارانتینو، که احساساتِ ضدِّ فاشیسمی بر یهودستیزیِ نازیها غلبه کرده تا ابتداییترین حالتاش که «دیکتاتور بزرگ» چاپلین، است و ستیزهجویی و نسلکُشی را بازیچهی فرمایشاتِ سینمایی میکند، همواره سینما در دفاع از یهودها، یهودیت را تمسخر و از نازیها یک ضدّ قهرمانِ اَبَرمرد ساخته و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.