
عروسِ مگی جیلنهال فیلمِ آشفتهای است که با ترکیبِ شرارت در ذاتِ عاشقانهی یک زن، او را به «کروئلا»یی، کریگ گیلسپی، افسانهای مبدل میکند. این مکانیزمِ تبدیلی در آثار متعدد هالیوودی دیده میشود تا جایی که مرد برای رفعِ نیازِ جنسیِ خود وجود همدمی زنانه را از یک پزشکِ خانم تقاضا خواهد کرد. اصلاً به این فکت نمیتوان ارجاع داد که یک افسانه بوده و بازیگران همچون «بیچارگان» لانتیموس، نوعی از مُدرنیته را در بدنهی کلاسیکِ خود ارائه دادند، و باید توجه داشت که چُنین خوانشی در عصری اتفاق میآُفتد که مرتفع کردن نیازهای جنسی خیلی هم کارِ دشواری نیست. فیلم از منظرِ چند وجهی بودن گریم، نورپردازی، بازیها و موسیقی مثال زدنی است امّا یادمان نرود ما در حالِ مثال آوردن از هیولایی هستیم که دلتورو در «فرانکشتاین» آن را عاشقانه بازتابانده بود و اکنون رادیکال شدنِ «عروس» آن توسط جیلنهال یک امرِ همجنسزده است. رادیکالیتهی آن بر امواجِ سیگنالی سوار میشود که مدام مردی را، یا گروهی از مردان را، بردهی جنسی عنوان میکند. مؤلف خواسته یا ناخواسته بر اساسِ تجربیاتِ تلخی که در ضمیرِناخودآگاهاش گنجانده شده، و این تجربیات میتوانند از درد و دلِ دیگران حاصل شده باشند، در حالِ مبارزی با جنسی از انسانیت است که جدای از توصیههای دینی و شرعی، انکارِ آن موجباتِ شادی شیاطین و اهریمنان را فراهم میکند. استفادهی نابجا و نامعلوم از علومِ فراتجربی از دیگر مؤلفههای چُنین فیلمهای افسانهآلودی است که توسطِ کُمپانیهایی مانند برادرانِ وارنر توزیع و تکثیر میشوند و...
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید
#نقد_فیلم #عروس #جسی_با#خبرگری_فارس