
سوپر ماریو: کهکشان به کارگردانیِ آرون هورواث و مایکل جِلنیک، ابعادِ تازهای به دریچهی بازیسازی، بر اساسِ یک فرنچایزِ نوستالژیک، در سینما خلق کرده است. شناختِ از شخصیتها در این پویانمایی وابستگی به اثرِ پیشینِ خود «برادران سوپر ماریو» را از بین بُرده و این مهمترین ویژگیِ یک انیمیشنِ مؤلف است. در بسیاری از پویانماییهایی که سطحِ ژانریِ آنان مخاطبِ هدفی چون کودکان است این پدیده دیده میشود که بافت، تکسچر و بعضاً رنگهای شادی که استفاده میکنند حاصلِ اندیشه بزرگسال هستند که خوشبختانه اثرِ مورد بحث با توجّه به یادآوریِ یک بازیِ رایانهای کُهن و پرطرفدار از سه رنگِ اصلیِ: قرمز، آبی، سبز استفاده کرده. در این بین سبز جایِ زرد را گرفته و بر اساسِ روانشناسی رنگهای ایتن چرخهی متمرکز بر خاطرات جای خود را به قراردادهای فرضی در معادلاتِ سیستمی داده. اگرچه این عمل یک فعلِ احساسی محسوب میشود و میتوان آن را یک خطای انسانی دانست امّا این کاملترین الگوریتم برای یک کودک انسان است که بسیار هم جایز الخطا است. مهمترین تفاوت موجود در این انیمیشن وجود جذابِ شر در کنارِ خیر است. ما این جذابیت را از «تام و جری» تا «سونیک» و حتّی «هملت» میبینیم امّا از آنجایی که، مشخصا در اثرِ مورد بحث، این شرِّ داستان است که باعث خیرِ ناخواسته میشود تمامِ معماهای موجود در دلِ داستان این پویانمایی را در کِشمَکشِ میانِ شخصیتهای فیلم، لوئیجی و ماریو، سیبل میکند و باعث خواهد شد شخصیتی مانند: آن حیوانی که در لوله پیدا کردند را، تماشاگرِ هدف بپذیرد و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.