
خرگوش سیاه، خرگوش سفید تازهترین ساختهی شهرام مکری فیلمِ خوشساختی است که با استفاده از زبانِ جادوییِ خیالْ چهرهی رویاپردازی در مَنِشِ کلاسیک درام را تغییر داده. انسانی که جادو میکند یا انسانی که جادو شده؟، این مسئلهی همهی فیلمِ اپیزودیکِ مکری است. ساختارِ سیاحتمندانهی فیلم از اُپِنینگاش پدیدار خواهد شد. کسی که به هنگام تستِ یک تفنگ اشتباهی گلوگه میخورد. بعد اپیزود اول آغاز میشود. روح میدمد: برداشتی از سطحِ گویایِ «آینه»ی تارکوفسکی، در ابعادِ ریاضتمندانهی هندی، در اپیزودِ دوم ما با بازسازی صحنهی یک تیراندازی همراه میشویم که متصل میشود به «هزاردستان» حاتمی، شعبده بازیِ آن دختری که لباس اندازهاش نیست و... چیدمانِ یک خیالِ جلوی دوربین را میبینیم که، نه به اندازه «مهره هفتم» برگمان، بلکه محافظه کارانهتر از «هجوم» ساختهی پیشینِ مکری، ظاهر گردیده. از آندره بازن و مقالاتش در کایه دو سینما گرفته تا رابرت مککی و دادلی اندرو باید این سؤال از سوی مؤلفان و منتقدانِ سینمایی پاسخ داده شود که: آیا این سینما است که وظیفه دارد واقعیت را به تصویر بکشد یا این واقعیت است که از دیدِ یک مؤلفْ به خیال تبدیل میشود؟ اگر قرار نیست با هیچ کدام این میزانها سینمای مکری را اندازه بگیریم باید او را به خاطرِ ساختِ واقعیت برای دوربینی که همواره شخصیتها را دنبال میکند، بازخواست کنیم. مسئلهی من با سینمای مکری نیست با شعارِ مؤلف است: قویتر از همیشه باشید ایران آزاد نزدیک است، که بعد هم به جملهای از چخوف میچسباندش.
*تاریکیهای پُشتِ صحنه
نظریهی پشتِ صحنه کاربردش در سینمای مکری بیشتر از خودِ درام است و این بزرگترین نقدی است که من بر همهی آثار او از «ماهی و گربه»، «جنایت بیدقت» تا «خرگوش سیاه، خرگوش سفید» دارم. در حقیقت تماشاگر، بر اساسِ نظریهی مؤلف که سینما باید میمِسیسی از پُشتِ صحنهی خود باشد، با مجموعهای از رفتارهای کاذبِ آکادمیکی روبرو خواهد شد که ترکیبی از آن را در اتمسفرِ دیگر آثاری چون «گوزنها» کیمیایی، و ماجرای آتش سوزیِ سینما رکس دیده و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.