
مجازاتگر: یک قتل دیگر به کارگردانی رینالدو مارکوس گرین یک اثر سینماییِ متقن نیست. مجموعهای از پارادوکسهای شخصیتی که در کاراکتری به نامِ کسل جمع شده و بیشتر شبیهِ یک کابوسِ سربازِ آمریکایی است که از جنگ برگشته تا کُمیکهای ضدِّ سینماییِ مارول را نمیشود فیلم عنوان کرد. اثر خُلاصهای از یک سریالِ نتفلیکسی است که قاطبهای از فحاشی، انتقام، تجاوز و جنایت در جهانی را تصور میکند که خلأ قدرت در آن باعث خواهد شد به خودروهای پُلیس حمله شود و مردم از کُشتنِ همدیگر لذّت ببرند. به داستانِ کوتاهی که آن زنِ ویلچر نشینِ سرمایهدار برای فرانک تعریف میکند خوب توجّه کنید: او ابتدا همسرش را از دست داده که بر اساسِ توصیفاتِ نمایشی عیاش و بی قید و بند بوده، سپس پسری را از دست داده که نیرویی خوب برای کادرِ پُلیس محسوب میشده و بعد از یک پسرِ سوگلی حرف میزند. این همه از دست دادن در جهانی که در آن اخلاقیات با توسل به ابزارِ کُشتارِ در دسترسِ عموم اجازهی انتقام را صادر میکند، به تنهایی غلبه خواهند کرد. میانِ فلاسفه و منطقیون همواره این موضوع محلِ بحث بوده که: انسانْ حیوانی ناطق است که تواناییِ انتخاب بر اساسِ تفکر را دارد یا انسانْ احساساتاش او را ناطق، برگزیده و متفکر کرده؟ این فیلم ماهیّتِ انسانی را از یک ناطقِ با احساس تبدیل به یک منتقمِ غریزی کرده که به مراتب خطرناکتر از یک مباحثهی صرف است و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.