ویرگول
ورودثبت نام
علی رفیعی وردنجانی
علی رفیعی وردنجانینویسنده کتاب های: وقتی اوفیلیا می گرید، در جست و جوی سینما(مجموعه مقالات سینمایی)، احتکار احساسات، جغله و حسن یوسف
علی رفیعی وردنجانی
علی رفیعی وردنجانی
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

نقدی بر ابتدای سریال «کلاغ»

کلاغ جدیدترین ساخته‌ی محمدحسین مهدویان شکلی از بازگشت به خویشتن است که غُبارِ «آخرین روزهای زمستان» را بر دوش می‌کشد. این فُرم در خدمتِ دکوپاژی است که از کُهن‌اُلگوهای نمایشی میل به مُدرنیته پیدا کرده. در همین قسمتِ ابتدایی داستان خود را لو می‌دهد: پدرزنی که، قصابیان، متوجّه ارتباطِ دامادش، جلال با بازی حجازی‌فر، با معشوقه‌ای غیر از دخترِ خود شده، سایه با بازیِ نیک‌آفرید سماواتی، و حاضر است برای دیدنِ خوشبختی دخترش شهرناز، میانا وحید، آدم بکشد نیازی به گره‌افکنی‌های بعدی با خلقِ کِشمَکِش و تعلیق در فیلمنامه ندارد. این فکت بسیار مهم است که کارگردانْ میزان‌سن، گریم‌ها، پوشش و اکسسوار را با هوشمندی، جسارت و توانایی هرچه بهتر نزدیک به زمان طاغوت کرده، امّا روابط کاملاً غربی و شکلِ آن شباهت فراوانی به «تاسیان» پاکروان، دارد. یک نیروی مثلاً جاسوس که حواسش هست شماره‌ی تلفن خانه‌ی مخفی‌اش را کسی نداشته باشد چگونه دکمه‌ی رکوردِ رادیو را می‌زند و اعتراف می‌کند؟. فریبِ دیالوگ‌های پُر زرق و برقِ داستان را نخورید قرار نیست یک نریشنِ نامه‌گونه مسئله تولید کند بلکه مسئله‌ی فیلم‌ساز باز هم در سفید کردنِ یک امرِ شَرّ به نامِ کمیته و ساواک است. زبان فیلم این را به بیننده می‌رساند که در آن زمان کسانی با شکنجه‌کردن مخالف بودند و عاشق می‌شدند و ممکن بود آدم‌هایی را در یک خانه‌ی بزرگ‌تر به نامِ خانواده داشته باشند و...

متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.

ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.

کلاغهنرنقد فیلمvodسینما
۰
۰
علی رفیعی وردنجانی
علی رفیعی وردنجانی
نویسنده کتاب های: وقتی اوفیلیا می گرید، در جست و جوی سینما(مجموعه مقالات سینمایی)، احتکار احساسات، جغله و حسن یوسف
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید