ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا کیماسی
علیرضا کیماسیبیزینس کوچ | راهبر کسب‌وکار
علیرضا کیماسی
علیرضا کیماسی
خواندن ۱۵ دقیقه·۱۹ روز پیش

بازاریابی محتوا

مقدمه

در چشم‌انداز پرشتاب و بی‌رحم کسب‌وکارهای امروز بزرگترین محدودیت هر مدیر یا کارآفرینی «زمان» و «نیروی انسانی» است. ما در نهایت یک نفریم یا تیمی متشکل از ۱۰، ۲۰ یا حتی ۱۰۰ نفر داریم که برای ما بازاریابی و فروش می‌کنند. اما حقیقت این است که انسان‌ها خسته می‌شوند نیاز به خواب دارند، نوسانات خلقی را تجربه می‌کنند و گاهی در اوج حساسیت، آن‌گونه که باید پیام برند ما را منتقل نمی‌کنند. حال تصور کنید ابزاری در اختیار داشته باشید که مانند یک ارتش قدرتمند و گوش‌به‌فرمان نه خواب داشته باشد نه استراحت بخواهد و نه برای فعالیت به حضور فیزیکی شما وابسته باشد. این ارتش تفکرات، ایده‌ها، خلاقیت و فراتر از همه «استراتژی» شما را در ۲۴ ساعت شبانه‌روز و در هر لحظه‌ای که مخاطب هدف در دسترس باشد به او عرضه می‌کند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «بازاریابی محتوا» از یک فعالیت فانتزی به یک «سیستم فروش خودکار» تبدیل می‌شود.

هدف ما صرفاً یادگیری نحوه پر کردن صفحات وب‌سایت یا شبکه‌های اجتماعی با مطالب گوناگون نیست. ما نمی‌خواهیم فقط «محتوا تولید کنیم» بلکه می‌خواهیم بیاموزیم چگونه تمام دارایی‌های دیجیتال خود را با «محتوای استراتژیک» غنی کنیم. محتوایی که نه‌تنها جایگزین یا مکمل نیروی انسانی است بلکه در غیاب ما نیز برای مخاطب ارزش‌آفرینی می‌کند. باید این واقعیت تلخ را بپذیریم که آنچه ما دوست داریم بگوییم با آنچه مخاطب تشنه شنیدن آن است تفاوت بسیاری دارد. تولید محتوا به معنای روشن کردن دوربین و بیان هر آنچه به ذهن می‌رسد نیست بلکه طراحی یک سرباز هوشمند است که در خط مقدم استراتژی کلان بیزنس شما می‌جنگد.

تعریف بازاریابی محتوا

برای آنکه بتوانیم بازاریابی محتوا را به درستی پیاده‌سازی کنیم ابتدا باید مرز میان «فرم» و «محتوا» را بشناسیم. بیایید با یک مثال ساده و قابل‌درک شروع کنیم. تصور کنید قصد دارید یک مهمانی بزرگ ترتیب دهید و برای شام مهمانانی را دعوت کرده‌اید. این شام یک «محتوای متریالی» دارد که شامل مواد اولیه غذاست؛ اما در لایه‌های زیرین آن، یک محتوای علمی (نحوه پخت)، محتوای عاطفی (عشقی که صرف شده) و محتوای احترامی (نحوه پذیرایی) نهفته است. در دنیای هنر و سینما نیز همین تفکیک وجود دارد. برخی آثار صرفاً «فرم» هستند؛ پرزرق‌وبرق اما توخالی. به عنوان مثال، برخی معتقدند آثاری مانند ارباب حلقه‌ها بیشتر بر فرم استوارند و محتوای عمیق انسانی در آن‌ها گم شده است. اما در دنیای کسب‌وکارهای استراتژیک، بازاریابی محتوا یعنی طراحی سیستمی که در آن، محتوا به جای انسان برای شما بازاریابی می‌کند.

محتوا در واقع «فروشنده خاموش» برند شماست. بازاریابی محتوا زمانی اتفاق می‌افتد که یک ویدیو، یک مقاله عمیق، یک پادکست یا حتی یک جمله دقیق، پیش از آنکه مشتری اصلاً با تیم فروش شما تماس بگیرد، فرآیند متقاعدسازی مخاطب را آغاز کرده باشد. یک محتوای ارزشمند مانند یک نماینده فروش تراز اول عمل می‌کند که سه ویژگی بنیادین دارد:

اول، «ادب» برای برقراری ارتباط محترمانه و حرفه‌ای

دوم، «منطق» برای پاسخ به چراهای ذهن مخاطب

سوم، «احساس» برای پیوند زدن قلب مشتری به ارزش‌های برند

اگر محتوای ما دقیق، تخصصی و دارای تداوم باشد به مرور زمان برند ما را از یک فروشنده معمولی به یک «مرجع فکری» و صاحب اقتدار در صنعت تبدیل می‌کند. در این حالت شما دیگر نیازی به فریاد زدن برای جلب توجه ندارید بلکه مخاطب به دنبال کلام نافذ شما می‌گردد.

وظایف بنیادین بازاریابی محتوا

بازاریابی محتوا دو وظیفه کلیدی بر عهده دارد که آن را از تولید محتوای ساده متمایز می‌کند.

وظیفه اول : «صلاحیت‌یابی» است. شما با محتوای خود سطح و کیفیت مخاطب ورودی را تعیین می‌کنید. اجازه دهید داستانی را از تجربه شخصی بازگو کنم. مدتی پیش مخاطبی در پیامی پرسیده بود: «آیا می‌توانید مثال‌هایی برای شرکت‌های تک‌نفره بزنید؟» پاسخ استراتژیک ما به او روشن بود: ما اصلاً مفهومی به نام بیزنس تک‌نفره یا شرکت تک‌نفره را به رسمیت نمی‌شناسیم. مگر ارتش تک‌نفره هم داریم؟

این نوع برخورد در محتوا در واقع یک فیلتر است. محتوا به ما کمک می‌کند تا لایه‌بندی مشتریان را انجام دهیم. ما با تولید محتوای عمیق و جدی، به بازار سیگنال می‌دهیم که به دنبال چه نوع مخاطبی هستیم. اگر کسی با محتوای تخصصی و چالش‌برانگیز ما ارتباط برقرار کرد نشان‌دهنده همخوانی سطح فکری او با استاندارد بیزنس ماست. اما اگر کسی به دنبال راهکارهای زرد، سریع و تک‌نفره باشد محتوای ما به طور خودکار او را از قیف فروش خارج می‌کند. این یعنی شما پیش از آنکه وقت تیم فروش خود را تلف کنید مشتری غیرمرتبط را فیلتر کرده‌اید.

وظیفه دوم: «اعتمادسازی» و حل ابهامات پیش از خرید است. هر مشتری در ابتدای مسیر خرید با کوهی از اعتراضات و تردیدهای ذهنی روبروست. «آیا این محصول واقعاً کار می‌کند؟»، «چرا قیمت آن از رقبا بالاتر است؟»، «اگر نتیجه نگرفتم چه می‌شود؟». بازاریابی محتوا باید سوال‌ها، تردیدها و نگرانی‌های مخاطب را از قبل شناسایی کند و با استفاده از مقاله، ویدیو و نمونه‌های واقعی (کیس استادی) به آن‌ها پاسخ دهد. این کار باعث می‌شود ریسک انسانی در فروش به شدت کاهش یابد.

ممکن است نیروی فروش شما امروز حال روحی خوبی نداشته باشد یا درگیری شخصی داشته باشد و نتواند برند را به درستی پرزنت کند اما محتوای شما معرفی بر مبنای تخصص و نیاز مشتری را همواره با کیفیتی ثابت و استاندارد انجام می‌دهد. در چنین سیستمی وابستگی سازمان به نوسانات خلقی تیم فروش به حداقل می‌رسد و فرآیند «فروش اجباری» جای خود را به «خرید داوطلبانه» می‌دهد. مشتری خودش جستجو می‌کند، مقایسه می‌کند و وقتی تماس می‌گیرد فقط می‌پرسد: «شرایط پرداخت چگونه است و کالا کی به دستم می‌رسد؟»

تفاوت اساسی میان تولید محتوا و بازاریابی محتوا

بسیاری از مدیران و بلاگرها این دو مفهوم را به اشتباه یکسان می‌پندارند در حالی که تفاوت آن‌ها مانند تفاوت میان «دویدن برای ورزش» و «دویدن در مسابقه ماراتن المپیک» است.

تولید محتوا صرفاً به دنبال بازدید و لایک است. برای تولیدکننده محتوا عدد مهم است اما برای بازاریاب محتوا نفوذ و ایجاد یک سیستم پایدار اهمیت دارد. تولید محتوا تنها یک چرخ‌دنده در کارخانه بازاریابی است.

اشتباه مهلک بسیاری از مدیران این است که فکر می‌کنند محتوا فقط به یک ویدیو در اینستاگرام یا یک ریلز جذاب محدود می‌شود. واقعیت این است که در جعبه‌ابزار بازاریابی محتوا، بیش از ۴۰ فرمت مختلف وجود دارد.

ویدیو تنها یکی از این ابزارهاست. ما با طیف گسترده‌ای از محصولات محتوایی روبرو هستیم از پادکست‌های عمیق و مقالات تحلیلی گرفته تا عکس‌نوشته‌های الهام‌بخش، اینفوگرافیک‌های داده‌محور، کیس‌استادی‌های واقعی، چک‌لیست‌های عملیاتی و کتابچه‌های راهنما.

تولید محتوا به‌تنهایی کار سختی نیست؛ مهارت واقعی در داشتن استراتژی درست پشت این محتواهاست. محتوا باید به گونه‌ای طراحی شود که از حالت یک اقدام پراکنده و یا دیمی خارج شده و به یک سیستم مهندسی‌شده تبدیل گردد.

چرا محتوا به مهم‌ترین ابزار اثرگذاری در دنیای امروز تبدیل شده است؟

ما در عصری زندگی می‌کنیم که مغز مخاطبان در برابر تبلیغات مستقیم، شعارهای پرزرق‌وبرق و بیلبوردهای اغراق‌آمیز «واکسینه» شده است. مردم به محض دیدن تابلوی تبلیغاتی یا شنیدن آگهی تلویزیونی ذهن خود را می‌بندند.

اما همان مردم همچنان تشنه یادگیری، تشنه یافتن معنا و تشنه مقایسه هستند. در این اقیانوس بی‌اعتمادی محتوا تنها ابزار مشروعی است که اجازه دارد به خلوت ذهنی و قلبی مشتری نفوذ کند.

اگر محتوای شما بتواند همزمان (آموزش) دهد، (الهام‌بخش) باشد و به (شعور مخاطب) احترام بگذارد نفوذ ایجاد می‌کند. بازاریابی محتوا به بازار این پیام قدرتمند را مخابره می‌کند که «ما نه تنها محصول می‌فروشیم بلکه دغدغه شما را می‌فهمیم و برای آن راهکار داریم».

برخلاف تبلیغات که معمولاً یک‌طرفه و مهاجم است، محتوا یک منفعت دوطرفه ایجاد می‌کند. شما با دادن آگاهی به مخاطب اعتبار می‌خرید و مخاطب با دریافت ارزش به شما اعتماد می‌کند. این معامله‌ای است که در آن هیچ‌کس احساس نمی‌کند مورد استثمار قرار گرفته است.

برسی ۶ اشتباه استراتژیک مدیران در بازاریابی محتوا

بسیاری از سازمان‌ها بودجه‌های کلانی را در چاه تولید محتوا می‌ریزند و در نهایت شاکی هستند که چرا فروش‌شان تغییری نکرده است. ریشه این ناکامی را می‌توان در ۶ اشتباه استراتژیک جستجو کرد:

۱. تولید انبوه بدون هدف (نویز محتوایی): بسیاری از مدیران تصور می‌کنند کمیت محتوا بر کیفیت آن ارجحیت دارد. آن‌ها فضایی پر از سر و صدا یا همان «نویز» ایجاد کرده‌اند. امروزه با ظهور هوش مصنوعی این مشکل حادتر شده است. محتواهای سطحی که از دل ابزارهای هوش مصنوعی بیرون می‌آیند بدون آنکه تجربه و تخصص انسانی در آن‌ها دمیده شده باشد فقط روی سطح حرکت می‌کنند. محتوای استراتژیک باید از دل تجربه، شکست‌ها و پیروزی‌های واقعی یک متخصص بیرون بیاید نه اینکه فقط فضایی را اشغال کند.

۲. رایگان پنداشتن محتوا: این یک باور سمی است که فکر کنیم محتوای خوب ارزان به دست می‌آید. خلق محتوای عمیق نیازمند سرمایه‌گذاری زمانی، مالی و آگاهی است. شما باید هزینه کنید تا بیاموزید، هزینه کنید تا تجهیزات خوب داشته باشید و هزینه کنید تا تیم متخصص استخدام کنید. محتوا هزینه نیست بلکه دارایی است که برای به ثمر نشستن نیاز به زیرساخت دارد.

۳. تولید صرفاً برای سئو (SEO): اگر محتوا را فقط برای خوشایند الگوریتم‌های گوگل بنویسید و آن را پر از کلمات کلیدی بی‌روح کنید شاید رتبه بگیرید اما قطعاً اعتماد مخاطب را از دست می‌دهید. گوگل پول نمی‌دهد، انسان‌ها پول می‌دهند. محتوا باید برای حل مشکل انسان و تولید اعتماد طراحی شود. محتوایی که فقط برای موتور جستجو نوشته شده مانند غذای پلاستیکی است؛ ظاهر دارد اما مغذی نیست.

۴. فقدان همسویی با تیم فروش: این یکی از بزرگترین شکاف‌ها در سازمان‌هاست. محتوا باید اعتراضی که مشتری در لحظه خرید دارد را پیش‌بینی و حل کند. اگر تیم فروش شما هنوز مجبور است همان توضیحات ابتدایی و تکراری را به هر مشتری بدهد یعنی سیستم محتوایی شما عملاً فلج است. محتوا باید جاده را برای تیم فروش آسفالت کند نه اینکه باری بر دوش آن‌ها باشد.

۵. تکیه بر محتوای زرد و سرگرمی: برخی مدیران برای گرفتن ویوی بالا به محتواهای سخیف روی می‌آورند. بیایید با یک مثال این موضوع را روشن کنیم. تصور کنید من 1 میلیون تراکت چاپ کنم و با هلیکوپتر بر فراز شهر پخش کنم.

بله ۵ میلیون نفر تراکت من را می‌بینند؛ اما چه تعداد از آن‌ها مشتری واقعی محصولات اختصاصی یا خدمات مهندسی من هستند؟ هیچ‌کدام! این دقیقاً همان کاری است که سریال‌های زرد اینستاگرامی انجام می‌دهند.

۶. تصور محدود بودن محتوا به برندهای آموزشی: برخی فکر می‌کنند بازاریابی محتوا فقط برای مدرسان و اساتید است. در حالی که برندی مانند مک‌دونالد سال‌هاست برای سیب‌زمینی‌های خود محتوا تولید می‌کند. هر برندی که حرفی برای گفتن دارد و می‌خواهد به مشتری‌اش کمک کند تا انتخاب بهتری داشته باشد می‌تواند و باید یک معلم برای مشتریانش باشد. فرقی نمی‌کند پیچ و مهره می‌فروشید یا خدمات جراحی؛ شما باید دانایی خود را به اشتراک بگذارید.

قیف فروش محتوایی: سفر مشتری از آگاهی تا تصمیم

یک استراتژی محتوایی هوشمندانه مخاطب را در سه مرحله حیاتی همراهی می‌کند. نکته کلیدی اینجاست که یک محتوا نمی‌تواند و نباید همزمان همه این نقش‌ها را ایفا کند:

۱. مرحله آگاهی: در این مرحله، هدف جذب افرادی است که هنوز شما را نمی‌شناسند یا اصلاً نمی‌دانند که مشکلی دارند. مقالات عمومی، پست‌های آموزشی ساده که به «چیستی» مسائل می‌پردازند و محتواهای مربوط به ترندهای صنعت در این دسته قرار می‌گیرند. اینجا جایی است که شما بذر آشنایی را می‌کارید.

۲. مرحله توجه: اینجا جایی است که مخاطب می‌داند مشکلی دارد و به دنبال راهکار است. او حالا می‌خواهد بداند شما چقدر متخصص هستید. کیس‌استادی‌ های دقیق، اینفوگرافیک‌های تحلیلی، آمارهای حرفه‌ای، فایل‌های اکسل تخصصی و چک‌لیست‌های کاربردی ابزارهای این مرحله هستند. در این فاز، شما باید مرجعیت خود را ثابت کنید.

۳. مرحله تصمیم: در نهایت، محتوا باید تردیدهای آخر را از بین ببرد. ارائه دمو، تضمین‌ها، نظرات مشتریان قبلی و حتی مفهوم «تست‌» (مانند آنچه در صنعت خودرو مثل تست درایو یا چشیدن نمونه غذا در رستوران‌ها اتفاق می‌افتد) محتواهایی هستند که مشتری را از لبه تردید به داخل دایره خرید پرتاب می‌کنند.

نقشه راه اجرایی

برای آنکه بازاریابی محتوا را از یک ایده به یک سیستم تبدیل کنید، باید این مسیر ۵ گام را طی کنید:

گام اول تعیین هدف: شما باید برای هر محتوا باید بدانید که هدف‌تان چیست. آیا این محتوا برای آگاه‌سازی است؟ برای اعتمادسازی؟ یا برای بستن قرارداد؟ محتوایی که هدفش مشخص نباشد صرفاً سرگرمی است.

گام دوم تحلیل دقیق مخاطب (پرسونا): شما باید بدانید با چه کسی حرف می‌زنید. لایف‌استایل او چیست؟ چه ترس‌هایی دارد؟ سطح تحصیلات و دغدغه‌های روزمره‌اش چیست؟ بدون داشتن پرسونای دقیق شما مانند کسی هستید که در تاریکی تیراندازی می‌کند.

گام سوم انتخاب مدل محتوا: سه مدل اصلی وجود دارد .

الف) محتوای آموزشی (برای تثبیت اعتماد)

ب) محتوای دعوت به اقدام یا CTA (برای فروش مستقیم)

ج) محتوای مرجعیت (برای اثبات پیشرو بودن)

هر کدام از این‌ها لحن و ساختار متفاوتی می‌طلبند.

گام چهارم انتخاب کانال توزیع: اشتباه بزرگ این است که یک محتوای واحد را با یک فرمت یکسان در همه پلتفرم‌ها کپی کنید. یوتیوب دنیای ویدیوهای عمیق است، اینستاگرام دنیای حس و ویترین است و تلگرام پلتفرم پادکست و متن‌های کوتاه. شما باید بر اساس زبان هر پلتفرم محتوای خود را بازآفرینی کنید.

گام پنجم تحلیل و بهبود مداوم: بازاریابی محتوا یک علم تجربی است و باید رفتار مخاطب را رصد کنید.

کدام محتوا بیشتر به اشتراک گذاشته شده؟ کدام مقاله نرخ تبدیل بالاتری داشته؟ این تحلیل‌ها به شما می‌گوید که مسیر را درست می‌روید یا نیاز به اصلاح دارید. تداوم در این مسیر بسیار حیاتی‌تر از جهش‌های ناگهانی و بی‌برنامه است. به یاد داشته باشید که محتوا مانند قورمه‌سبزی است و برای جا افتادن نیاز به زمان و حرارت ملایم دارد. نمی‌توان با زیاد کردن شعله فرآیند طبیعی پخت را دور زد.

نویز محتوایی و چالش تمایز: چگونه در میان حجم بالای محتوا دیده شویم؟

امروز همه گوشی به دست شده‌اند و در حال تولید محتوا هستند. این موضوع باعث ایجاد یک نویز بزرگ و آلودگی صوتی/تصویری شده است. برای آنکه در این هیاهو دیده شوید داشتن یک «پیام واحد» حیاتی است. اگر هر روز یک حرف متفاوت بزنید ذهن مخاطب آشفته می‌شود و در نهایت از خود می‌پرسد: حرف حساب این آدم چیست؟

برند شما باید یک ستون فقرات محکم و یکپارچه داشته باشد.

اشتباه مهلکی که بسیاری از بیزنس‌ها را به زمین می‌زند تقلید کورکورانه از رقباست. مولانا به زیبایی می‌گوید: «خلق را تقلیدشان بر باد داد / ای دو صد لعنت بر این تقلید باد». تمایز واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که شما فرضیات رایج و گاهی غلط صنعت خود را به چالش بکشید. محتوا باید فلسفه و دیدگاه قاطع سازمان شما را فریاد بزند و به جای تکرار طوطی‌وار حرف‌های دیگران حقایق پنهان صنعت‌تان را بیان کنید. تمایز نه در دکور استودیو یا رنگ لباس شما، بلکه در عمق نگاه و جسارت شما در بیان دیدگاه‌های خلاف جریان رایج نهفته است.

شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPIs)

در بازاریابی محتوا شاخص‌های ظاهری مانند تعداد لایک و کامنت می‌توانند بسیار فریبنده باشند.

بزرگترین و نهایی‌ترین شاخص برای هر مدیری «جیب پر» است. اگر میلیون‌ها بازدید دارید اما در انتهای ماه حساب بانکی شرکت تغییری نکرده شما بازاریاب نیستید بلکه یک سرگرم‌کننده هستید.

علاوه بر سودآوری، شاخص‌های حرفه‌ای دیگری نیز وجود دارند که سلامت سیستم شما را نشان می‌دهند:

* نرخ تعامل واقعی: چند نفر واقعاً محتوا را تا انتها دنبال کرده‌اند؟ (نه فقط یک لایک گذرا)

* نرخ تبدیل: چه درصدی از بینندگان محتوا، وارد وب‌سایت شده یا فرم مشاوره پر کرده‌اند؟

* سهم اشتراک‌گذاری: آیا محتوای شما آنقدر ارزشمند هست که مخاطب بخواهد آن را به دیگران هدیه بدهد؟

* نرخ بازگشت مشتری: این یکی از حیاتی‌ترین شاخص‌هاست. محتوای شما باید به گونه‌ای باشد که مشتری قدیمی را دوباره به سمت شما بکشاند و این نشان‌دهنده سلامت و اصالت برند شماست.

نبرد پلتفرم‌ها: تفاوت استراتژیک وب‌سایت و شبکه‌های اجتماعی

بسیاری از مدیران تمام تخم‌مرغ‌های خود را در سبد اینستاگرام می‌گذارند در حالی که این یک ریسک بزرگ است. وب‌سایت مانند «سند مالکیت و سرقفلی» مغازه شماست اما شبکه‌های اجتماعی حکم «ویترین اجاره‌ای» را دارند. در شبکه‌های اجتماعی شما «حس» می‌سازید و توجه جلب می‌کنید اما در وب‌سایت است که شما برند خود را «تثبیت» کرده و به عنوان یک منبع معتبر و ماندگار شناخته می‌شوید.

تفاوت دیگر در رفتار مخاطب است. در اینستاگرام مخاطب در حال «اسکرول» کردن است و او در حالت تفریح و حواس‌پرتی است و حوصله مقایسه عمیق را ندارد. اما در وب‌سایت کاربر با باز کردن چندین پنجره یا تب در کنار هم در وضعیت «جستجو و مقایسه» قرار دارد. هیچ‌گاه قدرت جستجوی اینستاگرامی به پای دقت و عمق موتورهای جستجو مانند گوگل نمی‌رسد. بنابراین محتوای مرجع و اصلی شما باید در وب‌سایت‌تان خانه داشته باشد و شبکه‌های اجتماعی تنها باید به عنوان دروازه‌هایی برای هدایت مخاطبان به این هسته مرکزی عمل کنند.

بودجه‌بندی و زمان‌بندی

درک هزینه‌های واقعی محتوا برای بسیاری از مدیران دشوار است. محتوای خوب نه تنها هزینه مالی بلکه هزینه زمانی بسیار بالایی می‌طلبد. برای تولید یک محتوای عمیق شما باید وقت صرف تحقیق، یادگیری و کشف دردهای پنهان مشتری کنید.

تجهیزات حرفه‌ای شامل نور، صدا و تصویر قطعاً مهم هستند و کیفیت برند شما را در ذهن مخاطب بالا می‌برند. اما تجهیزات بدون استراتژی مانند یک ماشین بنز بدون موتور است.

به یاد داشته باشید که بازاریابی محتوا یک بازی کوتاه‌مدت نیست. نباید انتظار داشته باشید که با یک ماه فعالیت معجزه رخ دهد. این یک سرمایه‌گذاری ۶ تا ۱۲ ماهه است. اما وقتی این درخت به بار بنشیند مرجعیت برند شما را چنان مستحکم می‌کند که رقبای شما حتی با بودجه‌های تبلیغاتی سنگین هم نمی‌توانند به گرد پای شما برسند.

اصالت و شخصیت در محتوا

در بازاریابی محتوا شما نباید سعی کنید همه را راضی نگه دارید. داشتن یک شخصیت قاطع و صادق حتی اگر برای برخی تلخ به نظر برسد بسیار بهتر از داشتن یک شخصیت مصنوعی و همه‌پسند است. اصالت یعنی خودتان باشید. اگر در کارتان جدی هستید در محتوا هم جدی باشید. مردم تفاوت میان فیلم بازی کردن و واقعیت را به خوبی درک می‌کنند. ۸۰ درصد خوش‌اخلاقی در کنار ۲۰ درصد جدیت و خشونتِ حرفه‌ای برای به ثمر رسیدن کار همان چیزی است که به محتوای شما روح می‌بخشد.

نتیجه‌گیری

بازاریابی محتوا در نهایت به معنای ساختن قدرتی از جنس «دانایی» است. در دنیای امروز «توانا بود هر که دانا بود» دیگر فقط یک بیت شعر نیست بلکه یک استراتژی بقاست.

شما باید دانایی و تخصص خود را در معرض دید بگذارید تا اعتبار کسب کنید. محتوا یعنی قبل از اینکه محصول شما به فروش برسد، «حرف» و «اعتبار» شما فروخته شده باشد.

اگر محتوای شما واقعاً چیزی به زندگی مردم اضافه کند دیگر نیازی به معرفی‌های طولانی و بازاریابی‌های تهاجمی نخواهید داشت. محتوایی که از دل برخیزد و بر پایه حقیقت و گره‌گشایی باشد لاجرم بر دل مخاطب خواهد نشست. در پایان این سوال طلایی را به عنوان قطب‌نمای مسیر خود در نظر بگیرید: «اگر قرار بود هیچ‌کس بابت تولید این محتوا از من تشکر نکند آیا باز هم حاضر بودم آن را تولید کنم؟» اگر پاسخ شما مثبت است یعنی شما در مسیر درست خلق ارزش هستید و ارتش ۲۴ ساعته شما آماده است تا قله‌های بازار را برایتان فتح کند.

محتوا را به سیستمی تبدیل کنید که به جای شما حرف بزند ، به جای شما اعتماد بسازد و در نهایت فروش را به یک اتفاق طبیعی و ناگزیر در بیزنس شما تبدیل کند.

بازاریابیمحتوابازاریابی محتوامدیریتکسب و کار
۱
۰
علیرضا کیماسی
علیرضا کیماسی
بیزینس کوچ | راهبر کسب‌وکار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید