آخ دوباره شب شد و من بیدار موندم
نمیدونم با این همه درد و عذابی که توی شب میکشم باز چرا ته ذهنم میگه بیدار بمون نخواب
نمیدونم باید راجب چه چیزی بنویسم
راجب عشق؟....نفرت...درد...رنج....سختی..!!؟
راستش دلم میخواد راجب شخصیت روان پریش و درعین حال زیبای جوکر صحبت کنم
خیلی زیباست
اون قهقه هایی که توی فیلم میزنه از هزار تا گریه هم بدتره
مخصوصا اون وقتایی که از سره عصبانیت اینکارو میکنه
انگار بعد هر اتفاق که براش میفته بجای عصبانیت و یا فریاد و حتی گریه بلند میخنده که بگه من هنوز زنده ام ، من هنوز میتونم ادامه بدم
البته نه تنها جوکر بلکه هر شخصیت روان پریشی رو دوست دارم چون خیلی چیزای جالبی میشه از تو رفتارشون فهمید ، مثلا داداش خودم😄انقدر دوست دادم بدونم این چجوری از صبح تا شب فقط Reels میبینه....نه دور از شوخی میشینم روی حرکاتش فکر میکنم تا بفهمم چجوری انقدر ریلکس هستش و خسته نمیشه یا حتی نگرانی نداره یا از همه جالب تر توی نظرات بهم بگین:تا حالا راجب زندگی کسایی که به سمت گل یا مواد رفتن و در نهایت بر اثر معتادیت مردن رو خوندین؟....مثلا یک شخصی بود الان اسمش رو یادم نیست ولی این شخص توی دوران کودکی انگشت وسطش لای در بخاطر یه دعوایی سره دختری کلا قطع میشه ولی وقتی خونه میاد جوری رفتار میکنه انگار هیچی نشده!...جالب نیست؟...دلیلشم بخاطر اینه که از قدیم خانوادش جوری باهاش رفتار کرده بودن که انگار یک بار اضافه است مخصوصا مادری که تکی داشت اون رو تربیت میکرد چون پدرش برای بازیگر شدن به آمریکا رفته بود خودشونم توی کانادا بودن
اصلا یه خاطره جالب راجب خودم:من توی استخر توی راه پله یه جایی لیز بود مستقیم با صورت از جلو خوردم زمین دماغم شکست بعد که بلند شدم دوباره از پشت کلم خورد به سرامیک بعد اومدم بلند شدم یه بنده خدایی اومد من رو گرفت ، کمکم کرد ،دریاچه خون راه افتاده بود تو استخر(: ، برام سواله چجوری زنده موندم😄
خلاصه حتی یه ذره اشک هم نریختم ولی یادمه توی همون حالت ناشگی که اونموقع داشتم دائم میگفتم چرا اینطوری شد؟.....چرا؟....آخه چرا؟
یا مثلا خیلی جالبه ، خیلی از افراد حالم رو پرسیدن ولی پدر مادرم رو وقتی چند روز بعد اون حادثه دیدم(چون جایی بودم که پدر یا مادرم اونجا نبودن)خیلی ساده رفتار میکردن....نه نگرانی ای نه چیزی تازه اگه حرفی میزدم مسخره هم میشدم
البته فعلا از این بیایم بیرون بریم سراغ بخش جدید به نام تولد....فکر کنم مزخرفترین روز زندگی آدم دقیقا این روزه ، چون چشمم رو به جهانی باز کردم که نمیخواستم وارد بازیش بشم
خب رسیدم به ته دیگ مغزم
