ویرگول
ورودثبت نام
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

سیب قرمز و کرم گریبان گیر

سیب قرمزی روی شاخه‌ای تنومند آویزان بود.

درخشنده و وسوسه‌انگیز.

هر رهگذری را به خود جذب می‌کرد.

اما درونش کرمی بود، کوچک و خاموش.

بی‌صدا، آرام، وفادار به طبیعت خود:

هر چیزی که کامل به نظر می‌رسد، جایگاهی دارد برای نفوذ، برای تغییر دادن از درون.

روزها گذشتند و سیب همچنان می‌درخشید.

اما کرم آرام و پیوسته، پوست را سوراخ می‌کرد، بافتش را می‌خورد، تاریکی و پوسیدگی را به قلبش وارد می‌کرد.

قرمزی سیب دیگر همان وسوسه‌ی اول نبود.

سطحش لکه‌دار شد، نقطه‌های تیره رویش ظاهر شد، بوی خاموش و سنگینی از عمقش بلند شد.

پوست صاف و درخشان کم‌کم شکسته شد، و چیزی که زیر آن پنهان بود آشکار شد: پوسیدگی و فساد خاموش، که هیچ کس در ابتدا نمی‌دید.

شاخه‌ای که او را نگه می‌داشت تاب نیاورد.

سیب با تمام سنگینی فسادش، آرام و بی‌صدا روی زمین افتاد.

با ضربه‌ای نرم، اما نهایی.

سطحش کپک زده بود، بافتش نرم و آویزان، رنگش تاریک و بی‌روح.

دیگر خبری از قرمزی وسوسه‌انگیز نبود؛ همه‌چیز به مایعی نیمه‌کدر و بافتی فرو رفته تبدیل شده بود، اثری از زیبایی که روزی چشم‌ها را خیره می‌کرد، باقی نمانده بود.

کرم کوچک، آرام و بی‌صدا، حالا در قلب سیب سلطنت می‌کرد.

نه خشونت‌آمیز، نه پرهیاهو.

فقط حقیقت بی‌رحم و خام: هیچ چیزی پایدار نیست، هیچ ظاهری ابدی نیست، و هیچ زیبایی‌ای بدون زوال نیست.

سیب قرمز، با تمام غرورش، به خاک افتاده بود.

و آموزگار کوچک درونش، به همه یادآوری کرد:

ظاهر تنها برای لحظه‌ای وسوسه‌انگیز است.

باطن، حتی کوچک‌ترین ضعف، همه چیز را دگرگون می‌کند.

علیرضا ابراهیمی✍️🏼

alirezaebra793@gmail.com

خوشحال میشم با مجموعه ای همکاری کنم.

می‌کند.

سیبمی
۳
۰
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید