~گنج رنجی دارم که تو را مرنجاند~
~وصف سوزش را سازه ای سرد میسروید~
~عجیب و عیب باشد ، امان از این عقلانیت عاقلان بی علاقه به عمل~
~خلق خوی خون خاری خفیفی ، خاصه ی بر من نبود~
~بیهوده بوده با بی طلب بودن بر بادی که بینام تو بوده~
~فرق دارد فلاکت و فرصتی که تو در آن بودی~
~لزوم الزامیت وجودت ، همیشه لازمه است~
~محو و مبهود میکنی ، میرنجانی و میمیرانی بعد زنده میکنی من دیوانه و مبهوت را~
قل میزنی و قلبم را با قلابی میقلوپانی ؛ به راستی که قاتلی~
~پر میزنی پا میکوبی مانند پیله ای در قلب من پروانه سازی میکنی~
~ترس وحشت تا توانی تیر جولان میدهی~
~چرخ چرخان چون تو باشی چاره را تدبیر هست~
~زندگی ام پس تو باشی زندگی شیرین است~
~تا ثریا پس تو باشی ، سایه ای دائم تو باشی ، شبدر شبها تو باشی ، شانه ی شهرت تو باشی~
~ ناله ی نرگس تو هستی ، نامه ی رنگان تو هستی ، ناشر قلبم تو هستی~
~ای امان از این عمر که عمری عمرش را برای اهلی کردنت گذاشت~
~کر و کور میشوی ، يا که بر من بیکلامی؟~
~یاری ام کن بی ریا بر یاری تو راضی ام~
~کس چه داند من چه مست~
~تو بمانی پس بس است~
~پس بمان ای بی وفا~
