
از ملک ملکوت ملاحت بی ملال،
آوای تراویدن ترنم ترانه های ازلی
چونان غزلی به گوش نیوش میرسد،
نوای رهای آشنای فرشتگان برفینه بال بالانشین
بالنده به طره ی طراوت طرب خیز دلشدگی،
بند از گیسوان بید بُنان ناز بَنانت که میگشایی
بند دلمان میلرزد و زبانمان بند می آید و بند بندمان را رعشه میگیرد،

موهای دم اسبی ات که رام تازیانه ی انگشتان باد میشوند
شیدایی چموشی بر شانه هایت تلوتلو میخورد
تا آبشاری لَخت از شراب و موسیقی بر تخته سنگهای لُخت مرمرینه آفریده شود.
تا غزالان غزلنوش کابلی
از شبنم و شب بو و شبدر
دامن دامن از دامنه های هندوکش بچینند
و بادام چشمان سیه مژگان شال کشمیری هزار معبد جادو را برقصند
و پریدختکان نیشابور
تکان تکان کوزه هایشان را از شرشر انگور لبالب کنند
و قندهار و سمرقند بوسه بر لب کنند
و بخارای عاشقانه ای تا شب کنند
تو اي دخترك ايرانيم
هميشه سربلند باشي
ع...ر...اكبري