ویرگول
ورودثبت نام
سياه مشق و دلنوشته هاي .... ويرگولي  ... عليرضا اكبري
سياه مشق و دلنوشته هاي .... ويرگولي ... عليرضا اكبريهـــر روز می گــذرم و دســـت تکـان مـی دهــم بـرای اتــفــاق های خـوبـی کـه نیفتـاِده از مــن گــذشـتنــد...
سياه مشق و دلنوشته هاي .... ويرگولي  ... عليرضا اكبري
سياه مشق و دلنوشته هاي .... ويرگولي ... عليرضا اكبري
خواندن ۱ دقیقه·۶ سال پیش

خواب دیدن مادر یا رویای دیدار

آمدی در خواب من مادر.چه کاری داشتی.
ای عجب از این طرف ها هم گذاری داشتی.
راه را گم کرده بودی ؟ نیمه شب شاید عزیز!
یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی.
بند می آمد نفس هایم من از خواب دیدنت.
ماه بودی و لباس خوش نگاری داشتی.
مهربانی هم بلد بودی . عجب دنیای من!
بعد عمری یادت افتاده که چشم انتظاری داشتی.
سر به پایت من نهادم تا گفتی سلام.
لب فرو بستم که بر خوابم گذاری داشتی.
خواستم چیزی بگویم.گریه بغضم را شکست.
نه ! نگفتی سال هاست چشم انتظاری داشتی ؟
با نوازش میشماری آه . میگویی (علی).
سر به دوشم هق هق بی اختیاری داشتی.
وقت رفتن بغض کردم .خیره ماندی سوی من.
شاید از دردانه خود انتظاری داشتی.
صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود.
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی.
عشق مادر.بی گلایه .لب فروبستن.سکوت.
دل خوش از اینکه شبی با او قراری داشتی........


۳
۱
سياه مشق و دلنوشته هاي .... ويرگولي  ... عليرضا اكبري
سياه مشق و دلنوشته هاي .... ويرگولي ... عليرضا اكبري
هـــر روز می گــذرم و دســـت تکـان مـی دهــم بـرای اتــفــاق های خـوبـی کـه نیفتـاِده از مــن گــذشـتنــد...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید