
یک شهر رویایی مهیا کن از امروز
دروازه اش را رو به من وا کن از امروز
بار سفر بردار تا با هم بکوچیم
یک جفت کفش آهنی پا کن از امروز
پیراهن چل تکه ی بغض مرا هم
در بقچه ات با رخت ها تا کن از امروز
چانه نزن یک قاب عکس کهنه کافی ست
عکس مرا هم ګوشه اش جا کن از امروز
از زیر کرسی های داغ بی قراری
دستان سردم را تو پیدا کن از امروز
از خیر دنیای بدون تو گذشتم
پس سینه ات را قد دنیا کن از امروز
این شعر ها را چشم های تو سرودند
پای کتابم را تو امضا کن از امروز