
پی نوشت : این متن نوشته ای علمی نیست ، و مطالبی است که در کتاب "از کتاب" نوشته "محمدرضا شعبانعلی " خوانده ام و برخی از تجربه های خودم.
مدتی بود به این فکر می کردم "ذهن زیبا چیست؟" چه کسانی داری ذهن زیباست. برای من مصداق ذهن زیبا "سهراب سپهری" یا "عباس کیارستمی" بود و بشدت مشتاق بودم زندگی را از دیدگاه این عزیزان ببینم . اما از سمتی که تلاشم بر این است که الگو و مدل ذهنی اشخاص مورد علاقه زندگی ام را دریافت کنم نه صرفا کارهایشان را ، این کار همیشه ساده نیست و غالب اوقات دشوار است. اما زمانی که کمی ریز بین تر می شویم در این بزرگان چه در آثارشان و چه در شخصیت شان ، متوجه اشتراک یک مدل ذهنی می شویم : "توجه کردن به جزئیات زندگی ، چیز های که ما از کنار آن ها به راحتی عبور می کنیم " مواردی که در زندگی برای ما دیده نمی شوند ، اما زندگی بدون آنها رنگ و لعاب ندارد چیز های که ساده اند اما زیبا اند مثل شعمدانی های دور حوزچه مثل خوابیدن بالای پشت بام و پتو کشیدن رویمان مثل چایی که دوست میخوریم مثل صدای یاکریم .
این جستوجوگری آغاز یک سفر طول دراز است ، سفری زیبا و گاها دردناک،التبه برایتان توضیح میدهم چرا دردناک. زندگی بیشتر اوقات معمولی است و اتفاق بزرگ و خاص بسیار کم رخ می دهد یا اصلا بعضا شاید رخ ندهد . از طرف دیگر در این ایام معمولی بودن خود اتفاق بزرگی است . اگر ما نتوانیم از چیز های ساده و کوچک لذت ببیرم چه اتفاقی رخ می دهد ؟ یا برعکس اگر از چیز های کوچک زندگی لذت ببیرم چه می شود؟ دو مورد است که قصد دارم با شما در میان بگذارم که فک میکنم تکمیل کننده صحبت های من است و منظورم را بهتر انتقال می دهد.
موضوع اول "دوستان" : چندی پیش با دوستانی در کافه ای نشسته بودیم ، که طبق روال معمول از موضوعات مختلف و نامرتبط حرف می زدیم . ناگهان من متوجه موضوعی شدم ، دیدم این دوستان من آرام و قرار ندارن و هنوز قهوه خوردن مان تمام نشده فکر کاری دیگر هستن که لذت بخش باشد. من توجه این موضوع شدم که آنها از خودن قهوه لذت به تنهای لذت نمی برند آن طور که باید . انگار برای آنها کافی نیست و همه چی به سرعت برایشان خسته کننده می شود ، همه چیز برایشتان سرعت بالایی دارد . در حال که بودن ما کنارهم در یک زمان خاص خودش زیباس ، گلدان انجا زیباس و نور غروب و تمام اینها . اما انها انگار به دنبال چیز فراتر بودن که حالشان خوب شود و نمیدانم چی بود اما میدانم که از آن هم خسته می شدند ، منطق انها این بود که مگر می شود بدون سیگار ، مشروبات الکی و هزار مورد دیگه به طبیعت رفت . این مدل فکری فقط مختص این ها نیست و بسازی از جوانان همین ذهنیت را دارن ، میخواستم جمله ای را بگویم که آقای حسین پنهای نقل قول کرد از عارف قزوینی که میگه : "در طبیعت چیز های است که اگر درک شان کنی و در عمقشون بروی نشئگی های دارد که در هیچی نمی توانی پیداکنی " که واقعا جایش نبود ، و تنها این را گفتم که بدون مصرف افون خاص اگر توانستی از طبیعت لذت ببری هنر است و گرنه که هر کس میتواند با مصرف مواد خاصی لذت موقت ببرد.
موضوع دوم : شاید توقع داریم که بیرون از ما اتفاقی رخ بدهد که تمام رنج ها و درد های ما را التیام بدهد . شاید شما هم این جلمه ای که باب (ترند) شده بود شنیده اید که میگی گفتن : "یار خوب تمام ماجرا است." از این ذهنیت نشات می گرفت که اتفاق یا چیزی بیرون من رخ بدهد که تمام مسائل درونی من را حل کند یا التیام ببخشد . که بعد مشاهده کردیدم که تراپیست ها و روان درمانگرانی آمدند و توضح دادند که نه این طوری نیست و نمی تواند یار خوب تمام ماجرا باشد وقتی که شما دورونی مشکلات متعدد داری و بیشتر انها را باید به روش درست حل یا درمان کنی .
علت دیگری که سبب این شده که متوجه چیز های کوچیک زندگی نشویم و فرصت فکر کردن و درک کردن آن ها را نداشته باشیم ، فضای انلاین و دیجیتال است . نمیدانم شما چیزی درباره کند زیستی (Slow Living) یا جنبش آهستگی چیزی به گوشتان خورده یا نه . اگر بخواهم توضیحی کوتاه در این باره بدهم باید نگاه مختصر به انقلاب صنعتی داشته باشیم . شعار اصلی انقلاب صنعتی "بهره برداری" بود ، و هرچه سریع تر ، بزرگ تر و بیشتر بهتر . این ذهنیت بهره برداری و شتاب زدگی باعث شد در حوزه های دیگری هم نفوذ کند . بعنوان مثال "تند خوانی " نتیجه همان تفکر است سریع تر خواندن و بیشتر خواندن . در تقریبا مقابل این تفکر ، کند زیستی و آهستگی قرار می گیرد . این جنبش قدمتی طولانی دارد و تازه نیست . آقای کارول اونوره در کتاب "در ستایش آهستگی " آغاز این جنش را از سال 1886 می داند که از ایتالیتا شروع می شود زمانی که قرار است شعبه جدید مک دونالد در رم افتتاح شود. رم و مردمانش معروف اند به لذت بردن از خوراکی ها و وقت گذراندن در رستوان ها ، و فست فود مخالف این تفکر است . آن ها معتقد بودند که کل طول هفته را کار می کنیم و میخواهیم روز یا ساعاتی را در رستوران و خوردن غذا صرف کنیم ، اما فست فود برعکس می کرد . عده ای با رهبری کارلو پترینی در مقابل این موضوع ایستادگی کردند و نام این جنبش را طرفداران کند خوری گذاشتن .
اما مدتی نگذشت که آهستگی به غذا و ایتالیا محدود نشد . و به ملت های دیگر و حوزه های دیگر پاگذاشت ، و هرکس در حوزه خود نگاه می کرد که در کدام بخش شتابزدگی دارد و سعی می کرد که آهسته تر کند . که بعد از آن نویسندگانی مثل کارل اونوره یا توماس اریکسن کتاب "فشار لحظه" ها را نوشت. به مرور مطالبی مثل اهسته سفر کردن ، اهسته گردش گری کردن و ... ساخته شد . اما به تعبیر "از کتاب" مبلغان آهستگی نمی خواهند از ما لاک پشت یا حلزون بسازند ، آن ها حرف شان این است که هر کاری سرعت مناسب خود را دارد یا اینکه نباید اجازه دهیم وضعیت محیط سرعت فعایت ما را تعیین کند .
اما خودتان فکر کنید ما در آهسته زیستن بهتر زندگی را میتوانیم لمس کنیم و درک کنیم یا در شتاب زدگی؟ پس یکی از چیز های واقعا میتواند به ما کمک کند که کمی فرصت فکر کردن و درک کردن محیط اطرافمان باشیم همین دوری و اجتناب کردن از شتاب زدگی است .
این مطلب ادامه دارد ...