آدم ها می روند و تاثیراتشون به جا می ماند
من نوشتن را از آخرین آدم مهم زندگیم یادگرفتم و این امر از برای او برایم مهم شده است.
به راستی هیچوقت نپرسیدم که نوشتن برای او چه معنایی دارد و چه رنگ و بویی به زندگیاش میدهد.اما حالا که خودم به نوشتن دچار شدهام پس از لختی تفکر به این نتایج رسیدهام.
اگر بخواهم دربارهی نوشتن بیندیشیم و آن را بنویسیم همچین چیزی میشود:
نوشتن، ناظم بینظمیهای ذهن پریشاناندیش آدمی است.نوشتن، پیادهساز ایدههای باب و ناباب ذهن باب و ناباب است.نوشتن، توانایی خلوت با ذهن شلوغ در این دنیای عاری از خلوت است.نوشتن، پیونددهندهی ایدههای جدامانده از یکدیگر است.
...
و اما از کاربردهای نوشتن میتوان چنین نوشت:
برای کسی مثل من که عاشق نوشتههای داستایوفسکی است با نوشتن در مورد انسانها، انسانهای کاملا معمولی به درک بهتر رفتار انسان پی میبرم و این برای منی که بزرگترین و جالبترین رمز زندگیاش رفتار انسانها در خلوت و اجتماع است، بزرگترین کاربرد است.کاربرد دیگر را همین لحظه در حال زیستش هستم. آرامش....
به راستی در پس این دنیای پرهیاهو و پر از صورتک انسانها برای یکدیگر که همهی آن ها ناقض آرامش است، این حس ناب فراموشنشدنی، این بالاترین هدف برای من در کل زندگی و احتمالا برای اکثر بشریت است که با نوشتن برایم به طرز عجیبی میسر میشود.
دربارهی علت آن از خودم میپرسم و به این نتیجه میرسم که:
در نوشتن، من حاکم مطلق دنیای در حال ساخت هستم و توهم اختیار در دنیای فانی، دیگر صرفا توهم نیست و شاید آرامش در اختیار مطلق است.
به راستی کهاین توهم اختیار موجب چه چیزها و چهکار ها نمیشود. چه خوشبختیها و چه احساساتی که در آدم نمیمیراند.
مدت زمان های دور وقتی با یکی از دوستان عمیقم دربارهی این موضوع سخن میگفتیم و روی آن تفکر میکردیم؛نمیدانستم و درک نمیکردم که میتواند چه ها بکند و چه ها بر سر زندگی آدمی بیاورد.ولی اکنون در حال پذیرش میزان جبری هستم که بر سر زندگی تکتک ما آدم ها سایه برکشیده و با ارادهی خویش به زندگی ما جهت میدهد.پس بیایید با پذیرش آن زندگی را برای خودمون آسون تر بکنیم.
پی نوشت: مهم ترین دلیل فاصله و جبر زمانه
رستم
رستم