ویرگول
ورودثبت نام
a.rockab
a.rockabعلی رکاب هستم، یک کتابفروش
a.rockab
a.rockab
خواندن ۱ دقیقه·۵ سال پیش

آینده

با یکی از رفقایش آمده بود.

از اصفهان آمده بود تهران و از آنجایی که رفیقش رفاقتی عمیق و دیرینه با بنده داشت، باهم به کتابفروشی آمده بودند.

بینمان گفتگویی شکل گرفت

از هری‌پاتر شروع شد و به لزوم تخیل و خیال‌انگیزی ادبیات و شعر رسید.

صدای گرمی داشت و معلوم بود در پی هم‌صحبتی در موضوعات زیربنایی حوزه اندیشه و فرهنگ است.

باید می‌رفتند، رفیق مشترکمان کلاس داشت.

رفتند

اما رفیقمان را تا کلاس مشایعت کرده و بازگشت.

نشستیم، باهم قهوه‌ای خوردیم، گپی زدیم.

معاشرتی شیرین و دلپذیر

وقتی از کسب و کار و شغل و حرفه‌اش پرسیدم متوجه شدم که ۱۷ سالش است.

اصلا جا نخوردم

در حلقه هم‌فکران و هم‌صحبتان و اندیشمندان اطرافم حوالی دهه هشتادی زیاد می‌شناسم.

کسانی که هرچند دیدنشان حسرتی عمیق را به خاطر دهه دوم زندگی خودم به دلم می‌نشاند ولی به شدت غبطه برانگیز و امیدبخش است.

دلم آرام می‌گیرد

چراکه مطمئنم با وجودشان آینده درخشان و روشن است

من مطمئنم که این افراد اشتباهات ما را اصلاح و معماری نوینی را برای بشر مدرن پی‌ریزی می‌کنند. حتی اگر تفکرات انعطاف‌ناپذیر ما بزرگترین مانع سر راهشان باشد.


#یادداشتهای_روزانه_یک_کتابفروش

یک #کتابفروش۲۴ساعته

۲۹ خرداد ۱۴۰۰


۱۰
۰
a.rockab
a.rockab
علی رکاب هستم، یک کتابفروش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید