هیچ روزهای سخت گذشتهمانطور که روزهای آسان گذشتروزهای آسان یعنی چه؟!متضاد سخت، آسان است دیگردر هر صورت، این اتفاق که در سیمای یک بیماری بر خانو…
دلتنگی مقدمه نمیچینم، پیچیدهاش هم نباید کرد.یعنی نمیتوانم پیچیدهاش کنم.اگر این فرضیه را بپذیریم که ما آدمها را بنابر خاصیت آیینگیِ آنها دوست…
آخرین دیدار بازم زودتر رسیده بودم سر قرارهمیشه استرس داشتم که زودتر برسی و منتظر من بمونیهرچند این انتظار رو برای تو آزار دهنده میدونستم اما خودم نه ت…
تاریکی این دومین بار که امروز برق میرهدر آستانه پیک nاُم کرونا هستیمواکسن فقط در تلویزیون جمهوری اسلامی افتخارآفرین استاگر حقوق قشر متوسط را دوبر…
نامرئی زنگ زدم بهشنمیدونم چرا یکباره تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنمجواب نداددوباره زنگ زدمنه این که نگران شده باشم، نه، ولی آروم نداشتم و گویی تا جواب…
عشق فکر میکنم ما درباره عشق که یک مقوله صفر و صدی است نمیتوانیم صفر و صدی صحبت کنیم.ما عشق ناقص را تجربه میکنیم هرچند همه میدانیم عشق ناقص،…
عنوان ندارد با همدیگه میرفتیم بیرونخیلی کم حرف بودیعنی اصلا حرف نمیزدیا تو فکر بود یا کتاب میخوندوقتی باهاش حرف میزدی با دقت گوش میداد ولی هیچ عکس…
خودمم بهش میگم:چه قلعههای قشنگی درست کردی!تو مهندسی؟!یا معماری؟!میگه:من عباسمعباسراست میگهاون نه مهندس و نه معماراون خودشههنوز هیچ شابلونی برای…
قصهها ویترین جدید رو خیلی دوست دارم.نه به خاطر جزئیاتش که جزء به جزء مثل اتاق دوران جوانیم انتخاب شدهو نه به خاطر تابستون که امسال از پس اردیبهشت…
خواب دست تکان دادم.اتوبوس ایستاد و پریدم بالا.صندلیها همه پر بودند.ایستادم و تکیه دادم به حفاظ پشت راننده. کمی که گذشت متوجه شدم زیر پایم یک دب…