آدمهای شریف زیادی را از نزدیک میشناسم. اگر اینستاگرام محدودیتی برای متن نگذاشته بود، همه را همینجا دانه به دانه میشمردم تا بدانید که حتی مرور اسامی آنها از حوصله شما خارج است. به خاطر وجود چنین انسانهایی است که به عصر جدید و انسان امید دارم. هربار خیلی آرام و مؤقر میآید و از من اجازه میگیرد تا سازش را از روی دوشش برداشته و برای مدتی فضای کتابفروشی را تغییر بدهد. به عوض این هدیهاش، فقط از ما تخفیفی برای خرید کتاب مورد علاقهاش مطالبه میکند. باری کتاب بهترین داستانهای جهان نشر اسم را میپسندد و باری نقد و تحلیل نمایشنامه هملت شکسپیر را. عجب صدایی هم دارد. بارها دورش چرخیدهام تا میکروفونی، چیزی بیابم که صدا را چنین رسا در محیط پخش کند. اینبار محمدحسین ملودی «سیمین بری، گل پیکری، آری» را از اینترنت یافت و پیش رویش گرفت و وی چنان هنرمندانه نواخت که گویی بارها آن را تمرین کرده است. سن زیادِ توام با متانتش از داشتههای انبوهِ درونش خبر میدهد. دوست داشتم بیشتر با وی معاشرت کنم. اما من بیسراپاتر از آنم که هرکسی بتواند با من معاشرت کرده و حضورم را مزاحم و هدر دهنده لحظههایش نداند. امیدوارم زودتر کتابش را بخواند و کتاب بعدیش هم در کتابفروشی ما مستقر باشد.
#یادداشتهای_روزانه_یک_کتابفروش
یک #کتابفروش۲۴ساعته
۱۹ تیر ۱۳۹۹
