ویرگول
ورودثبت نام
علی وحدانی
علی وحدانیشاعر ِ شما
علی وحدانی
علی وحدانی
خواندن ۱ دقیقه·۷ سال پیش

تو از همان روز اول که آمدی ، رفته بودی

( شانه هایت مجابم می کنند )
( شانه هایت مجابم می کنند )

بی تو یک سمت جهان همیشه غایب بود! بی تو نمیدانستم چرا خدا که می گویند هنوز هست همیشه باید غایب باشد، بعد از تو دیگر فرشته ناممکن نبود، تو مجموعه ی تمام زنانی و آمده ای که بمانی، فقط با من نمی مانی تا از دست دادن ربطی به باختن نداشته باشد ، تو کازینوی تمام قمار های منی، تمام شعرهام، نام های تازه ی توست، تنها تویی که عشق را به روسپی خانه می فرستی، تنها تویی که می دانی شاعر نماندنی است، با من بمان! صدایم بزن که اینجا دیگر جای نماندن است...


​

۱۰
۰
علی وحدانی
علی وحدانی
شاعر ِ شما
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید