علی وحدانی·۱۶ روز پیشچند سفرنامه در باغ«زیبایی ِ گل مدیون پژمردگیش است»«در قفس تنها آزادی پر میزند» «بعد از باران برگ ها سبزتر شدهاند»«من عاشق آخرین نفری هستم که اکنون میخندد…
علی وحدانی·۱۶ روز پیشغلبه بر ترس با یک یادآوریورای آنچه که انسان از آن میترسد و فارغ از علمِ روانشناسی که همه روانشناسان بدون تجربه زیسته اجازه دخالت و شفا بخود میدهند، گاه باید یادآور…
علی وحدانی·۷ سال پیشخیانت کن به من ، تا مال من باشی مرا باید بلد باشیبلد باشیکه بد باشیفراتر از حدود هرچه حد باشیهرچقد باشینباید خوبِ مناینگونه بد باشینمی خواهد به فکر حال من باشیبرو از خود…
علی وحدانی·۷ سال پیشمن عاشق بهتری بودم سینه ی خیلی ها استخر است، استخری که در آن عشق را چون دلفینی پرورش می دهند تا به نمایش بگذارند، اینها همه نمایشگاهند نه عاشق! آنکه نمی توان…
علی وحدانی·۷ سال پیشتو از همان روز اول که آمدی ، رفته بودی( شانه هایت مجابم می کنند ) بی تو یک سمت جهان همیشه غایب بود! بی تو نمیدانستم چرا خدا که می گویند هنوز هست همیشه باید غایب باشد، بعد از تو…