حقیقتا با ویرگول جفت و جور شده ام. نمی دانم بالاخره برای نوشتن دستم راه افتاده یا آنقدر ذهنم شلوغ است که حتما باید بنویسم تا آرام شود. هوا بهاری است و فعلا از گرمای تابستان خبری نیست. ولی اوضاغ خوبی در پیش نداریم. هرچه باران تا پایان اردیبهشت بیاید باید شکرگذار باشیم. چون سدها خالی است. سوء مدیریت و بلد نبودن مدیریت را می پذیرم، ولی خودمان هم باید بلد باشیم که درست مصرف کنیم. البته از بی توجهی ها نمی شود چشم پوشی کرد. دیشب حوالی ساعت یک شب نزدیک ساختمان اصلی نواحی یکی از مناطق شهرداری تهران دیدم تانکر شهرداری که وظیفه اش آب یاری درختان است، در حال تخلیه آب تانکر در جوب است.
باورتان می شود؟ تهران به این بزرگی هنوز سنتی و بدون نظارت مدیریت می شود و راننده تانکر برای خالی برگرداندن تانکر، آب را می ریخت توی جوب و خیالش راحت بود که کسی نظارتی بر عملکرد او نخواهد داشت. ای کاش بر ترسم غلبه می کردم و فیلم می گرفتم.
این یک نمونه است و هنوز پارک های تهران به صورت غرقابی آب یاری می شود در حالتی که از همین حالا می دانیم آب برای امور روزمره نداریم. (راستی آب کارواش ها و استخرها از کجا تهیه می شود؟)
نمی دانم شاید صد سال دیگر زمان لازم باشد تا ما درست شویم. در هر صورت من هر روز منتظر بارانم. بی صبرانه چشم انتظارش نشسته ام.

آب را باران شاید برایمان بیارد، ولی برق را چه کنیم؟ دوستم که ساکن اهواز است استوری گذاشته است و از قطع طولانی مدت برق گلایه می کند. تماس می گیرم. می گوید از محل کار که بر می گردد برق ندارند و گرمای اهواز هم زودتر از سال های قبل شروع شده. دمای هوا از 40 درجه هم بالاتر می رود. برای برق هم باید فکری کرد. احتمالا عده ای موتور برق یا پنل های خورشیدی خریده اند که حداقل بتواند هوا را خنک کنند؛ ولی خسارت صنایع و لوازم خانگی خانوار را چه کسی میدهد؟
باورتان می شود وقتی برق صنایع قطع می شود تا وصل شدن مجدد ممکن است یک فرآیند تولید به کلی مختل شود؟ اصلا ما فرآیندهای تولیدی داریم که حتما باید تداوم داشته باشد. مثلا کورها های قوس الکتریکی فولاد که حتما باید جریان برق را مداوم داشته باشد.
هوا بهاری است و کل مسیر تا شرکت را خوابیدم. پانزدهمین روز از اردیبهشت بالاخره بدون تاخیر رسیدم. باور کنید که هم مسیرم طولانی است و هم مسیر شلوغ تر از روزهای قبل است. بخش هایی از مسیر هم در دست تعمیر است. یا در حال لوله گذاری برای جمع آوری فاضلاب است. البته کم خوابی شبانه و تلاش برای نوشتن در ویرگول آن هم در سکوت شب باعث شده شب ها دیر بخوابم و صبح هم دیر بیدار شوم.
بگذریم. من سر و کارم با تابلوی بورس و سرمایه گذاری است. خیلی وارد جزییات کارم نمی شوم فعلا. تا پایان ساعت معاملات بخش اصلی بازار سهام که 12:30 باشد بیشتر بازار را رصد می کنم و لابلای این رصد کردن ها به چند نامه و تلفن هم پاسخ می دهم. بعد هم نهار می خورم و جلسه ای کوتاه با مدیر عاملمان می گیرم و برای یک سری کارهای دیگر اجرایی که باز هم تخصصی است و از حوصله خارج است با همکارم وارد مذاکره و بررسی می شویم.

جالب است صبح تا نهار را سطح انرژی پایینی دارم و ساعت چهار به بعد که همه رفته اند تازه موتورم داغ می شود و تا ساعت هشت شب دفترم و بعدش هم باشگاه. خانه که می رسم همه خوابند. شهرداری افتاده است به جان نهرهای آب (همون جوب بهتر نبود) و به بهانه لای روبی سقف بتنی جوب ها را که دقیقا چهارده سال پیش عوض کرده است را سالم در آورده و خورد می کند تا دوباره بتن جدید خریداری و نصب کند. احتمالا پیمانکار و فروشنده بتن و پیمانکار آسفالت کاری و پیمانکار حمل نخاله ها و... همه با هم نسبت فامیلی هم دارند.
واقعا کسی حواسش به این ریخت و پاش ها نیست؟ چرا منابع مالی بودجه عمومی که چند سالی است مستقیم از مالیات من و شما کسر می شود باید خرج دوباره کاری های الکی و تامین منافع عده ای پیمانکار شود. واقعا کسی به رابطه پیمانکار و شهردار منطقه و معاون فلان بخش و ... ورود می کند؟ این جاست که یاد حرف استادمان می افتم. اگر همه چیز را به بازار بسپاریم و بخش خصوصی واقعی میدان عمل داشته باشد، آن موقع مشخص می شود که بتنی که جوب آب را مسقف کرده است چند صد سال عمر دارد. بیخیال. غر زدن فایده ندارد و احتمالا همین بخش پایانی صدای عده ای را در بیاورد که کجایید که یک لیبرال ملحد از اینترنت مملکت استفاده می کند و در حال درفشانی است. ولی با علم نمی توان جنگید. راه رهایی اقتصاد ما از فساد، تقویت بخش خصوصی و محدود کردن آقای دولت است!