گرم است و بی برقی بیداد می کند. سوژه خنده داری شده است. ولی چه کنیم که هست و باید گفت که بی برقی بیداد می کند. آب هم قبلا بدون پمپ حداقل یکی دو طبقه اول را جواب می داد ولی حالا فشار کلی خط انتقال هم افت کرده و بدون پمپ، وقتی برق برود آب هم نداریم.
قیمت کالا ها سر به فلک کشده. نان 50 درصد گران شده و لبنیات هم نمی دانم چه قدر، ولی خوب گران شده. مثلا یک ماست خاص را خریدم بیش از دو دلار. حرف از دلار هم که نقل محافل است. امروز نود و پنج هزار تومان قیمت فروش بود و فعلا با سقف اسفند 1404 فاصله دارد. یک اصلی هست که می گوید دلار هیچ وقت پایین تر از قیمت اسفند سال قبل بسته نمی شود. این یعنی تورم انتظاری. یعنی دلار پایان اسفند 1404 احتمالا از قیمت در اسفند 1403 که حوالی 100 هزار تومان بوده بیشتر خواهد بود.
حرف از تومان شد. قرار است یک چالش جدید هم داشته باشیم. واحد پولی قرار است تومان باشد ولی با چهار صفر کمتر. این هم داستان پیجیده است. گفته اند دو سال برای دوران گذار در نظر گرفته شده است؛ ولی از همین حالا طرح چالش های اساسی دارد. کل سیستم های حسابداری در کل صنایع باید بروز شود و همین ممکن است خودش یک تورمی در اعلام اعداد داشته باشد. از طرف دیگر اسکناس های باید جمع شود و دوباره اسکناس جدید چاپ شود. قیمت سهام در بورس تهران در عمده نمادها 4 رقمی است و برای این موضوع هم باید فکری اندیشید. از طرف دیگر اطلاعات تاریخی مثل صورت های مالی شرکت ها که منتشر می شود باید به ارقام جدید تبدیل شود.
همه این ها به کنار؛ چرا یک واژه تاریخی استفاده نمی شود. فکر کنم عبدالناصر همتی در دوران خودش دریک یا پارسه را برای پول ملی در نظر گرفته بود، ولی هیچ وقت عمر دوران ریاست و وزارتش به این موضوع قد نداد.
بگذریم. از فعال سازی می گفتیم. از فعال سازی مکانزیم ماشه که خودش سوختی شده است برای پرواز دلار و سکه و قمیت ها. ما اقتصاد خوانده ها به این می گوییم تورم انتظاری. مردم چون انتظار دارند اتفاقاتی در آینده بیفتد پس ممکن است تصمیم عقلایی نگیرند یا هیجانات در تصمیمشان پر رنگ شود. خریدار ممکن است با هیجان بیشتری به دنبال خرید و تبدیل کالای سرمایه ای باشد و فروشنده ممکن است برای فروش کالای سرمایه ای اش بیشتر منتظر تورم باشد. این موضوع بازارها را رکودی می کند. عکس این حالت هم اتفاق می افتد. بازارها ممکن است به دلیل پر رنگ شدن هیجانات در معاملات و بر هم خوردن عرضه و تقاضا، تورمی شوند.
بگذریم. باز هم اصل ماجرا را نگفتیم. مکانیزم ماشه ممکن است فعال شود و تبعاتی خواهد داشت. فعلا متخصصین در خصوص امکان یا عدم امکان فعال سازی آن بحث دارند و اگر هم فعال شود یک دوره چند ماهه زمان خواهد برد تا نتیجه نهایی شود. پس یک دوران تعلیقی در پیش رو داریم.
در کنار فعال شدن ماشه، دماوند هم فعال شده است گویا. من که علم و سوادش را ندارم، ولی دود سفیدی از دماوند بلند شده است که احتمال می رود نشانه ای فعال شدن آتشفشان دماومند باشد. این هم از روزگار ما. تا تصمیم می گیرم آماده شویم برای فتح دماوند؛ آتشفشان قصد بیدار شدن دارد.

نمی دانم به زلزله چند روز پیش حوالی تهران ربط دارد یا نه ولی بیدار شدن دماوند یادآوری ملک الشعرای بهار است که با دماوند سخن بسیار گفته و جایی از سر استیصال گویی که فریاد می زند بر سر دماوند که گفته است:
برکن ز بن این بنا که باید
از ریشه بنای ظلم برکند
زین بیخردانِ سفله بستان
داد دل مردم خردمند
و اما قصه رفتنش چیست. این قصه رفتن، قصه عاشق پیشگان این روزگار است یا قصه هر آن کسی است که جرات نمی کند عاشق شود. جرات می خواهد در این ایام که تعلیق ها پر رنگ اند و هر روز نا اطمینانی پر رنگ تر از قبل می شود، دل بست و دلبسته شد به کسی. دلبستگی در روزگاری که هر لحظه ممکن است اعتبار و ارزش زندگی آدمی خدشه دار شود بسیار دشوار شده است. این خود می تواند سوژه های عمیقی باشد برای نوشتن. برای ثبت کردن تاریخی که چه بر سر جوانان این خاک آمده و چه دورانی را به چه شرایطی را می گذرانیم.
پ.ن: کتاب دختری در جنگ نوشته سارانویچ(ترجمه شوکا کریمی) را شروع کرده ام. فعلا خوب بوده.
پ.ن: تماشای سریال شغال را شروع کردم. من ندیدم در جایی از اطلاعات سریال گفته باشد تماشای آن برای کودکان و نوجوانان مناسب نیست. این مهمترین انتقاد من به فیلیمو و تیم هنری سریال است که پیش از نمایش باید این هشدار را می دادند.