شصت روز از سال گذشت و احتمالا ویرگول آخر این ماه ایمیلی می فرستد و بازدید و فعالیتم در دومین ماه سال را با ماه قبل مقایسه خواهد کرد. گفتم که فروردین پر کار تر بودم و حالا کمی شلوغ شده ام. حالا باید بنویسم. امروز دنبال ایده خیلی نبودم، ولی حقیقتا یک سری خبر را خواندن که باید در مورد هر کدام بنویسم. برخی خبرها عمومی اند و برخی را خودم شنیدم و خیالاتم را هم باید بنویسم.
اول باید از نبود آب و برق صحبت کنم. رئییس جمهور حرفی زده است که قابل تامل است:
پزشکیان: در قدیم کولر و پنکه نبود، مشکلی نداشتیم
دکتر پرشکیان که حالا میراث دار تصمیماتی است که نهایتا به عدم توسعه زیر ساخت های انرزی بویژه در بخش نیروگاهی منجر شده است، به هر دری می زند تا مردم بیشتر صرفه جویی کنند. (امروز صبح در حال دوش گرفتن بودم که پدر گرامی با ضربه های ممتد و بلند بر در حمام یادآوری کردند آب نیست و کمتر مصرف کنم). حالا رئیس جمهور در جدیدترین اظهاراتش یادآور قدیم شده است و می گوید آن روزگار که پنکه و کولر نبود، مشکلی نداشتیم. اینجا البته چون اخبار تقطیع شده بود من دقیقا نفهمیدم واکنش رئیس جمهور به نبود کولر و پنکه و عدم مصرف بیشتر برق بود یا نه واکنش نشان دادند به این که بدون پنکه و کولر گذران عمر کردیم و حالا هم اگر برق می رود و پنکه و کولر ندارید اشکالی ندارد، به یاد گذشته تحمل کنید. حالا در این مورد باید بگویم که اولا در گذشته اگر هم پنکه و کولر در کار نبود روش های سنتی مثل بادگیرها و بازچرخانی آب و نشستن در آب انبارها و ... بسیار در تامین هوای خنک موثر بوده. بماند که پدیده های محیط زیستی و گرمایش زمین هم اینقدر زیاد نبوده. اینقدر هم مصرف انرژی و برق نبوده که محیط هم گرم شود. اما در کل من با روح این موضوع که اگر قبلا فلان نبود و الان بهمان اگر نیست پس مثل قبلا باشیم عادت نکرده ام. چون معتقدم الان قرن بیست و یک است و انسان به فکر زیستن در کره مریخ است. پس باید فرزند زمانه خویش باشیم و به بهترین امکانات دسترسی داشته باشیم. حالا که دیگران کم کاری کرده اند و طبق آمار کم کاری ایشان حداقل 4 سال زمان (فرض کنیم پول و دانش و تخصص را داریم) می برد تا به مرز بهبود برسیم، پس بهتر است گفتار درمانی کنیم. تشویق به زیست به رسم ایام قدیم کنیم؛ از علما بخواهیم کاری برای مشکلات نانراژی کنند، مدارس را شش صبح تشکیل بدهیم و ساعت ها را هم جوری تنظیم کنیم که ساعت 3 و 19 دقیقه صبح اذان بگوید و 4 صبح هوا گرگ و میش شود. بله. این جا ها ناگزیر به گفتار درمانی هستیم و چاره ای جز این نیست. البته که یادمان باشد سال بعد هم داستان همین است و شاید هم بدتر شود. آن موقع هم می شود گفتار درمانی کرد؟ راستی شما از قیمت بیت کوین (همون ملکه بیت ها) خبر دارید؟

حالا در کنار این موارد اما هم دلی و ایجاد تلنگر هم بد نیست. باید گاهی حواسمان باشد که چه می کنیم. برق و آب را شاید نتوانیم تراز کنیم، ولی می توانیم بقیه چیزها را درست مصرف کنیم.

این تصویر را امروز در سرویس بهداشتی یک اداره دولتی گرفتم. این که ساختمان یک اداره دولتی سرویس بهداشتی مرتب و منظم داشته باشد، برایم تعجب برانگیز بود. ولی این تصویر نشان داد حداقل در این سازمان دولتی حواسشان به جزییات هست.
افکار پریشان: مریضی لاعلاج و مرگ تدریجی
صبح آزمایش چکاپ دادم. بعد از 8 ماه. سالی دو بار باید آزمایش داد اگر اشتباه نکنم. داشتم به این فکر می کردم که اگر یکی از عزیزانمان دچار بیماری سختی شود و ما بدانیم که او به خط پایان نزدیک است، باید چه کنیم؟ چه حالی خواهیم داشت.
راستش وقتی 12 سال و یک هفته پیش عمو بر اساس سرطان از این دنیال پر کشید، دکترش سه ماه قبل از رفتنش ذهنمان را آماده کرده بود. گفته بود نهایتا شش ماه. ولی ما امیدوار بودیم. کنکوری بودم و آرزو داشتم عمو خوب شود و با هم برویم مسافرت. به یاد سیزده به در 12 سال قبل از آن بهار. ولی نشد. انتظار برای رسیدن به خط پایان سخت است. حالا واقعا پایان عمر ما چگونه خواهد بود؟ سخت و جان فرسا؟ یا قبراق وسرحال در اوج خداحافظی خواهیم کرد؟
اتوشویی مزدا
در طرح تخفیفاتی ال سی من پیراهن جدید خریدم. رفتم خشک شویی مزدا دور میدان ونک که اتو کند. گفت اتوی هر پیراهن 110 هزار تومان. دوباره پرسیدم. فقط اتو 110 هزار تومان. چرا نباید یک مجموعه نرخ اتحادیه را رعایت کند، 110 هزار تومان را می گذارم در جیبم و خودم اتو می زنم.
علوم انسانی و کشتار
دیروز در جلسه یک نفر گفت بچه هایی که علوم انسانی خوانده اند می توانند از یک قاتل خطرناک تر باشند. پر بی راه هم نمی گفت. مضمون حرف این بود که یک قاتل یک نفر را می کشد و می ورد و عنوانش روش باقی می ماند. ولی یک وکیل بد، یا یک قاضی کم تجربه می تواند با آزمون و خطا جان آدم های بسیاری را بگیرد یا زندگی آدم های بسیاری را تخریب کند. واقعا چه قدر می توان درصد مخبر بودن یک فرد در لباسی به غیر از لباس قاتل را بررسی کرد ؟
دلار، کلیپ، غم نامه
احتمالا برای شما هم پیش آمده که با موج افزایشی دلار (مخصوصا اسفند سال گذشته) شروع به انتشار پست هایی با مضمون غم و اندوه و سرخوردگی کرده باشید. سرخوردگی از زندگی و له شدن جوانی و از این دست ناله ها. من هم این کار را کرده ام. داشتم فکر می کردم الان که تب دلار آرام شده و تا حدودی هم به نرخ واقعی نزدیک شده است، چرا خبری از این واکنش ها نیست. ای کاش یک نفر یک مقاله خوب در این باره بنوسید. (ایده برای مقاله نویسی زیا دارد، ولی وقت و حوصله ندارم. اگه داشتم که پایان نامه دکتری رو جمع می کردم).
کلا چهار ساعت و اندی فرصت خواب دارم...