شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۴. ظهر تو خونه، برگشتم شهرمون.
با سرعت اتفاقات زیادی داره میفته. تقریبا ۹ روزی هست که اینترنت و پیامکها قطعه و دیشب بالاخره پیامک وصل شد. دیشب از قزوین برگشتم. مهدی رو دیدم که نگران وضعش بود و واقعا داشت فکر میکرد از کشور بره. بعدش حاج احمد رو دیدم. طبق معمول حرفای جدیدی میزد از وضع کشور. رسما میگفت معتقده این کودتای داخل کشور بوده. از تعداد بالای کشتههای این چند روز و بد عمل کردن امنیتیهای کشور میگفت.
با این همه میگفت به نظرش که به آینده امیدواره. حاجی ۵ تا پیشبینی کرد واسه آینده نزدیک در حد ۳ ۴ ماه.
۱. آمریکا یه داستانی داخلش پیش میاد. یا ترامپ ترور میشه یا یه اتفاق اینجوری میفته.
۲. کشور مجبور به اصلاحات اقتصادی سنگین میشه.
۳. تا اسفند یه قراردادی مثل برجام بسته میشه که یه گشایشهایی تو کشور راه میندازه.
۴. معلوم میشه جنگی که اسرائیل راه انداخت از ترس بسته شدن پنجره حضور آمریکا تو خاورمیانه بود.
۵. معلوم میشه این ماجرای این چند روز یه کودتای داخلی بوده.
هر کسی جز حاج احمد این حرفا رو میزد میگفتم یه متوهمه. ولی حاج احمد فرق داره. وقتی یه حرفی میزنه واقعا به ذهنم میشینه.
راستی ۴شنبه خداحافظی آخر با حنانه انجام شد. و خب پرونده این ماجرا هم با کلی بالا و پایین بسته شد. آخرهای فیزیوپاتیم و کورسهای راحتتر مونده. فعلا دانشگاه و اینترنت که رو هواست ...