علی·۲۰ روز پیشامیررضای ۲۰ ماههدوشنبه شب، ۲۹ دی ماه ۱۴۰۴امشب خواهربزرگترم با خانوادهش خونمون بودن. خواهرم این روزها سرگرم و گاهی کلافه از بزرگ کردن سه تا بچه شیرین و…
علی·۲۲ روز پیشکتاب "پس از بیست سال"چندوقتی بود که اسم این کتاب رو تو کانالهای تلگرام بچه مذهبیها میدیدم. اوایل آبان، این کتاب رو از خیابون انقلاب خریدم تا امشب که اواخر د…
علی·۲۳ روز پیشروزهای نامشخص کشور۲شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۴. ظهر تو خونه، برگشتم شهرمون.با سرعت اتفاقات زیادی داره میفته. تقریبا ۹ روزی هست که اینترنت و پیامکها قطعه و دیشب بالاخره…
علی·۲۳ روز پیشروزهای نامشخص کشورساعت ۸:۳۵ شنبه شب، ۲۰ دی ماه. اتاق ۱۴۳ پیش محمدرضا و حمید.مرگ بر دیکتاتورمرگ بر......همین لحظه این داد و بیدادها از اطراف خوابگاه بلنده. سر…
علی·۴ ماه پیشاوایل سال چهارمساعت ۱۱:۵۸ دقیقه. آخرین ثانیههای ۲۶ مهر ۱۴۰۴. روی تخت امیررضا. امروز امتحان تلفیقی کلیه بود و به خاطر این که فردا امیرمحمد قربانی میاد دان…
علی·۶ ماه پیشجلد شش شازده حمامبه وقت ۶:۱۵ عصر روز دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۴ هم، جلد شش تمام شد. مجموعه کتابی که به واسطه وجود صدرا توی زندگیم باهاش آشنا شدم و از فروردین ۱۴۰۳…
علی·۱۰ ماه پیشوسعت یا عمقتقریبا تابستون بود که یه جا نوشتم، «نکند به بهانه تکبعدی نبودن سطحی شویم» و یکی از رفقا پیشنهاد داد سراغ این کتاب برم.کتابی که از دید من د…
علی·۱ سال پیشعلی علی علی علی علی علیمن از بچگیم خیلی حوصله اعمال مستحبی و کارهای عبادی رو نداشتم. اگر با بابا جلسه قرآن میرفتیم همیشه به بهانهای میرفتم بیرون و تو محله میچر…
علی·۱ سال پیشپایان مقطع اول پزشکیساعت ۲۱:۱۷ دقیقه پنجشنبه شب ۲ اسفند ۱۴۰۳، اتاق دو نفره سهیل، رو به پنجره، چایی هلدار کنار دستم و امیررضا در حال ور رفتن با گوشی ...وقتی ا…
علی·۱ سال پیشکتاب (زندگی پزشکی من)برای درس ادبیات مجبور شدیم که یک کتاب در حوزه پزشکی بخونیم و توی ۳ صفحه آچار در موردش بنویسیم. من هم چیزهایی که رو که نوشتم اینجا مینویسم…