ویرگول
ورودثبت نام
amin.babazadeh
amin.babazadehبا تکیه بر سنت پی شناخت ِزمانۀ خویشم ... سردبیر مجله کتاب فردا https://bookroom.ir/mag/
amin.babazadeh
amin.babazadeh
خواندن ۳ دقیقه·۵ سال پیش

روحِ زمانه ات را دریاب

در اینجا روحِ زمان آن بحثِ فلسفی فیلسوفِ شهیرِ آلمانی جنابِ هگل نیست که برای آن اصطلاح "زایت گایست" استفاده کرده و گفته که تاریخ سرگذشت روح جهان در زمانهای مختلف است و به عبارتی "تاریخ کردار روح است" و حتی تا معصومیت جامعه و تاریخ پیش رفته است و یا آن بحثِ جنابِ هایدگر که "روح زمانه ظهوری از حقیقت در هر دوره است" هم نیست؛ شاید رشحاتی هم از آنها داشته باشد اما قطعا بحث فلسفی نیست؛ بحث ادبیات است به طور خاص و بحث هنر است به طور عام. ادبیات به مثابه هنر؛ یعنی ادبیاتی که می‌آفریند.


سوال اینجاست که چرا آثار ادبی نویسندگان ما دچار زوالِ زودرسند؟ چرا به اندک زمانی نقشِ آنها در وجود به پایان می‌رسد و دیگر از تاثیر روزهای اول آنها خبری نیست؟ اساسا در آثار باید چه ویژگی‌ای باشد تا هم ماندگار باشند و هم تاثیرگذار؟!

به نظر جواب "روح زمانه" است! وقتی نویسنده‌ای بتواند روحِ زمانه را در اثر خود بدمد آنوقت اثرش در وجود تاثیر می‌گذارد.

روحِ زمانه چیست؟! روحِ زمان همان چیزی است که باعث شده تا با اراده جمعیِ انسانها در جامعه‌ای، دوره‌ای جدید رقم بخورد که نسبتِ مستقیم با حقیقت دارد و اراده جمعی انسانها در طولِ اراده‌ی حق است.

در بحث معرفت‌شناسی هم عرفا معتقدند که در هر دوره‌ای اسمی از اسامیِ حق تجلی می‌کند و عالم در هر دوره‌ مظهرِ یکی از اسماء الهی است.


خوب حالا این روح زمانه چه نسبتی با اثر دارد؟!

اینجا دیگر این گفته جنابِ هگل به کار آید که "اثر هنری نیز تنها زمانی فرانمود و بیانگر امر الاهی تواند بود که روحِ حاکم بر زمان را بیرون کشد."

هنرمند اگر روحِ زمانه‌اش را دریابد در اثرش متجلی می‌شود و اثری که با حقیقت عالم نسبت یافت، روح می یابد و زنده می‌شود.

حتما شنیده اید که بعضی با دیدن اثر هنری می‌گویند: " این اثر روح ندارد"! به نظر این به همان مساله اشاره دارد که این اثر با روح زمانه ارتباط برقرار کرده یا نه؟! و این مساله یک بحثِ احساسی و سلیقه‌ای نیست بلکه هر که در جامعه‌ی آن اثر زندگی می‌کند و نسبتی با روحِ زمانه‌ی آن جامعه دارد با توجه به میزان ارتباطی که با آن دارد اثر را موردِ قضاوت قرار می‌دهد. یعنی با ادایِ این جمله که این اثر روح ندارد، میخواهد بگوید نویسنده و یا هنرمند راهی به حقیقتِ حاکم بر جامعه نداشته است.


روحِ زمانه اتفاقا همان حقیقتی است که در جامعه‌ای ظهور و بروز پیدا کرده که آن نویسنده و یا هنرمند در آن می‌زیند؛ یعنی بیرون از زندگی نویسنده نیست که نویسنده بخواهد برای یافتنش زور بزند. فقط کافیست نویسنده در آن جامعه به درستی زندگی کند و با مراقبه روحِ زمانه‌اش را دریابد. زندگی کند یعنی خود نیز با جامعه همراه شود و فقط تماشاگر نباشد! البته تماشاگری و خودآگاهی در ذاتِ نویسنده است اما کسی که کناری نشسته باشد به روحِ زمانه‌اش دسترسی ندارد! کسی که در میان جمع نباشد راه به حقیقت حاکم بر رفتار آن جامعه ندارد.

آیا روحِ حماسه در شاهنامه تجلی دوره‌ی حیاتِ فردوسی نیست؟ و یا روحِ عارفانه شعرهای حافظ از حقیقت دورانِ او به دور است؟! و یا حتی روحِ حاکم بر نوشته‌های جلال آل احمد؟! و حتی شعرهای آخر عمر فرخزاد. شعرهای نیما که می توان گفت سبکِ او نیز از روح زمانه برآمده است و ...

در آثار خارجی هم این ویژگی ها هست. مثلا رمان طاعون آلبرکامو از نظر قدرت نوشتن به بیگانه و یا افسانه سیزیف، آثارِ دیگر او نمی‌رسد اما چون با زمانه خودش نسبت یافته هم ماندگار است و هم تاثیر گذار! کامو در این اثر نیهیلیسم را که روحِ حاکم بر زمانه‌اش هست را به نوشته‌اش دمیده است. ویرانشهری که کامو در طاعون تصویر کرده است مخاطب را به حقیقت زمانه‌ی کامو بسیار نزدیک می‌کند که بین دو جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم به عینه می بیند که مدرنیته‌اش که قرار بود آرمانشهر باشد دارد ویران می‌شود.

حتی ژرمینال امیل زولا و یا بینوایان ویکتور هوگو نیز می‌توانند مثال خوبی باشند که روحِ زمانه‌شان را به درستی می‌یابند و به مخاطب منتقل می‌کنند و مثالهای دیگری که زیادند.


نکته آخر اینکه آثار ادبی که با روح‌ِ زمانه‌ جامعه خود ارتباط برقرار کنند فقط در افراد آن جامعه تاثیر نمی‌گذارند بلکه بر هر آنکس که طالبِ حقیقت باشد اثر می‌گذارند؛ با هر زبانی که باشد و در هر جامعه‌ای غیر از جامعه‌ی آن اثر زندگی کند.

کتابنویسندگیادبیاتفرهنگهنر
۵
۶
amin.babazadeh
amin.babazadeh
با تکیه بر سنت پی شناخت ِزمانۀ خویشم ... سردبیر مجله کتاب فردا https://bookroom.ir/mag/
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید