ویرگول
ورودثبت نام
خدیجه خنده رو
خدیجه خنده رو
خدیجه خنده رو
خدیجه خنده رو
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

دوری و دلتنگی

تجربه اولم بود این دوری، امروز 25 روز شده از فرزند عزیزم دور هستم.

دلتنگ مامان گفتن هاش، نگاهاش ، بوی عطرش و... هستم .

الان که دارم مینویسم هم اشک تو چشمام جاری شد هر روز با این دلتنگی ها زندگی میکنم .

هر بار که تماس میگرفت خیلی خودمو نگه میداشتم که گریه ام نگیره ، بغض میکردم اما گریه نه .

میگفتم بچه ام تنهاس غصه میخوره . اما چند شب یش که تماس گرفت دیگه نتونستم بغض مو نگه دارم ،زدم زیر گریه و گفتم: دلتنگتم عزیزتر از جانم. بعد هم نشستم عکسها و فیلم هاشو دیدم و یه دل سیر گریه کردم و سبک شدم.

این مدتی که گذشت خودمو سرگرم میکنم ،گاهی روزها دعاش میکنم، گاهی با خدا صحبت میکنم ،گاهی هم این دلتنگی امون نمیده و زار زار اشک می ریزم .

میدونید ؟حال منو فقط یه مادر که دوری فرزندشو تجربه کرده میفهمه .

زندگی همیشه اونجوری که میخوای پیش نمیره تنها کاری که میتونی بکنی : برخلاف میلت باشی و

خودت رو با شرایط وفق بدی و صبر پیشه کنی و به خودت بگی این روزها هم میگذره.

اما با این حال همیشه تو اوج مشکلات و چالش های زندگی باز خدا رو حس کردم.

خداکار نمیکنه شاهکار میکنه
خداکار نمیکنه شاهکار میکنه

این روزها منتظرمعجزه ی خدا هستم تا شرایطش رو اوکی کنه بتونه بیاد ببینمش.

خدا ، امید، معجزه

وابستگی
۵
۰
خدیجه خنده رو
خدیجه خنده رو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید