ویرگول
ورودثبت نام
خدیجه خنده رو
خدیجه خنده رو
خدیجه خنده رو
خدیجه خنده رو
خواندن ۳ دقیقه·۱۱ روز پیش

چله‌ی عاشقی یا چشم و هم چشمی

 

شب یلدا
شب یلدا

یکی دیگه از سنت‌های کهن شب یلدا، چله بردن برای خونواده عروس هست. با رسیدن شب چله آقای داماد طبق‌های آراسته میوه، شیرینی و هدایای تزیین شده را به رسم هدیه به خونه عروس می‌برن.

 

دغدغه‌های مهین مامان، برای دخترش

 

تقریبا سه هفته پیش بود. یکی از دوستام به نام مهین که دخترش در دوران عقدِ بهم زنگ زد. بعد از حال و احوال‌پرسی بیشتر صحبت‌هاش به مراسم شب یلدا و... گذشت. تو حرف‌ها‌ش اشاره کرد به اینکه چه رسم و رسوماتی دارند.

 

و چقدر هم بابت این مراسم استرس داشت. خب بیچاره حقم داشت مستاجره و همسرش کارگر. از گرونی و خجالت از اینکه دستش خالیه و چی کادو بخره گفت. حتی با این مشکلات نگران قضاوت فامیل و اطرافیان هم بود.

 

آخه برام جالب بود؛ هم از گرونی می‌گفت هم سطح توقع و انتظارش بالا بود. می‌گفت خرید دو کیلو شیرینی هم برام سخته اما چه کنم رسمه. بهش پیشنهاد دادم که سبک‌تر بگیر، چه قدر مهمه؟ زندگیت یک ماه در عذاب باشه تا بخوای نظر دیگران رو جلب کنی.

 

 

بازم حرف خودش رو می‌زد که رسم هست. تو دلم گفتم رسم و رسوم به چه قیمتی؟ این دیگه چشم و هم چشمیِ، تازه با این حال که خودش درجریان گرونی و نداری هست. چه توقعاتی از خونواده دامادش داشت که هدیه باید چی بیارن، میوه و شیرینی‌شون چی باید باشه و...

 

 

نزدیک شدن به شب چله و نگرانی مهین

 

 دقیقا دیروز صبح دوباره مهین تماس گرفت. گریه کنان و ناله کنان دیدی چی شد؟ گفتم بگو عزیزم چی شده؟

گفت: خونواده داماد گفتن؛ دست شون خالیه امسال نمی‌تونند هدیه بیارن یه مقدار به کارت دخترم نقدی زدند.

گفتم خب چه بهتر، کارتو هم راحت شد.

 

گفت راحت چی؛ دیگه گله هاش شروع شد" اره من به این دختر گفتم این خونواده بدردت نمی‌خورند تو خانم مهندسِ مملکتی این آقا سوادی نداره از خودش چیزی نداره، باباش هم داشت الان چه گُلی به سرت زدن  و....."

 

 

چله‌ی عروس
چله‌ی عروس

آخه مهین تو این انتظار بود که طَبق‌طَبق میوه، لباس زمستونی، شیرینی و آجیل و... برای دخترش بیارند. یکی نیست بهش بگه خب وقتی دخترت قبول کرده و مشکلی نداره تو چرا چوب لای چرخ زندگیشون می‌زاری؟ بِدی مردم بخورن بگن فلان بود! خوبه؟

 

نقش بزرگترها در خوشبختی و آرامش بچه‌هاشون

 

خُب من به شخصه این مراسم رو رد نمی‌کنم؛ خوبه! اما هرکی در حد توانش. خوبه تعادل، درک متقابل برقرار باشه. وقتی دو تا جوون حالشون درکنار هم خیلی خوبه؛ چرا بخاطر مسائلی این چنینی آرامش ازشون گرفته بشه؟

 

تا جایی که من می‌دونم این دوتا (دخترِمهین و همسرش) خیلی همو دوست دارند و باهم حالشون خوبه. دختر مهین شرایط همسرش رو قبول کرده بود. اما مهین هی مدام سرش غر می‌زنه."امان از دست خونواده‌ها با توقعات و دخالت‌های بی‌جاشون"

حرف اصلی دل مهین هم خریدهای آنچنانی نبود. همه‌ی غر زدن‌هاش بهانه بود. حرف دلش اینه که مردم چی می‌گن. چقدر خوب می‌شد؛ مهین هم به جای غر زدن درکنار دخترش شاد بود و باعث حال خرابی دختر و دامادش نمی‌شد.

 

 در ادامه مهین تو صحبت‌هاش گفت یکی ازم پرسید می‌گم، نقدی دادند. یعنی هنوز خودش رو موظف می‌دونست باید برای مردم توضیح بده. بابا تو رو خدا حرف مردم رو ول کن. این شب بهانه‌ی برای دور هم جمع شدن و حال خوب هست.

 

 

حرف آخر

 

اما خدا می‌دونه خیلی‌ها برای همون چند ساعت خوش بودن قبلش چه جنگ‌هایی داشتند. چه خوبه بریم فلسفه شب چله رو مطالعه کنیم. کجا اشاره شده به چنین مخارج نجومی. والا مردم قدرت خرید ندارند.

 

 اما به اسم رسم و رسوم خودشون رو به آب و آتیش می‌زنند تا این رسم با چشم و هم چشمی‌هاشون برقرار باشه. چه خوبه دلهامون بهم نزدیک باشه و دست از این انتظارت برداریم تا این رسم و رسوم شب یلدا، رسمِ عاشقی بشه.

 

 شما چی نظرتون چیه؟

 

شب چلهشب یلدا
۱۰
۴
خدیجه خنده رو
خدیجه خنده رو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید