ویرگول
ورودثبت نام
aminrahmaty
aminrahmaty
aminrahmaty
aminrahmaty
خواندن ۱ دقیقه·۲۰ روز پیش

کهربای نیمه شفاف رویاها

هیچگاه دوباره آیا...؟

باید این سوال را فراموش کنم
اما نمی شود که با جای خالی فراموشت کرد،
گاهی خیابان را می گذارم آنجا
و تو عبور نمی کنی!
خوشحال می شوم!
می دانم اگر عبور کرده باشی، رفته ای،
باور کن آن علامت سوال
فقط
تو را می آورد،
جایِ خالیِ پیشمی، کنار منی

پنجه می کشم بر نه هنوز!
ای گِلِ ترک خورده در زیر آفتاب
غروب که می شود، می شوی غروب
می شوی نیمکت های صیقلی،
فلز های ساییده در حال اتلاف شرم

تگرگ می بارد
پیش از آنکه بگویم
هیچگاه دوباره آیا...؟
تگرگ می بارد
از جمجمه های منجمد
در دو سوی حرف های گُل انداخته،
صدای آژیر مِه بلند می شود
از چشم های تو
و من دست می کشم به ناخن هایت
به آن صخره های سنگیِ لیز
به آن کهرباهای نیمه شفاف رویاها
که ببینم هیچگاه دوباره آیا...؟

گلویش ضربان گرفته آفتاب
مسموم از نفرت
که می خواهد بگیرد جای تو را،
هیچگاه آیا...؟

در پهلوی سخت جوانی
غبار دستان چروکیده بلند می شود
در عصر آهن
در عصر لکه های قهوه نشسته روی پیراهن،
ناگهان نمی دانم کجا هستم
از سینه ی خیالی تو که رد می شوم


امین رحمتی







۴
۰
aminrahmaty
aminrahmaty
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید