ویرگول
ورودثبت نام
amir balaghi
amir balaghiباید دانست، اندیشید و زیست
amir balaghi
amir balaghi
خواندن ۸ دقیقه·۶ ماه پیش

The quality school /کتاب مدرسه کیفی

The quality school

William Glasser

 

کتاب مورد بحث، « مدیریت مدرسه کیفی بدون توسل به زور و اجبار»، توسط ویلیام گلاسر نگاشته شده است. او به خاطر نظریه انتخاب (Choice Theory) شهرت دارد و چندین کتاب در این زمینه نوشته است. پیام اصلی این کتاب، آن‌گونه که نویسنده بیان می‌کند، این است که مدیریت در کلاس‌ها، مدارس، و به طور کلی سازمان‌ها نباید بر پایه زور، اجبار، یا کنترل بیرونی باشد. بلکه، باید از ایجاد انگیزه، ایجاد نیاز و ایجاد ارزش در کارکنان و به ویژه دانش‌آموزان استفاده کند.

تصویر کتاب
تصویر کتاب

مفاهیم و رویکردهای اصلی:

  • دانش‌آموزان به عنوان کارمند/کارکنان: این کتاب دیدگاهی را مطرح می‌کند که در آن دانش‌آموزان به عنوان «کارمند» یا «کارکنان» در نظر گرفته می‌شوند. این رویکرد می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، چرا که می‌تواند به معنای دادن «حقوق» یا حتی «پول» به دانش‌آموزان تلقی شود. در حالی که این دیدگاه ممکن است در ابتدا «لرزش» یا عجیب به نظر برسد، اما هدف نهایی کتاب کیفی کردن فضای کلاس است.

  • مدیریت هدایتی در برابر مدیریت رئیس (بازخواست‌کننده): کتاب دو مدل مدیریت را از هم تفکیک می‌کند:

    • مدیریت هدایتی: این مدل ترجیح داده شده است. تأکید می‌کند که مدیر مدرسه باید دانش‌آموزان را راهنمایی و هدایت کند. در این مدل، مدیر می‌گوید: «من آمده‌ام که در این مسیر به شما کمک کنم؛ به من بگویید چه کاری از دست من برمی‌آید». هدف این است که با به اشتراک گذاشتن راهنمایی‌ها و هدایت‌ها، دانش‌آموزان در مسیری قرار گیرند که بتوانند رشد کرده و به رشد مطلوب خود دست یابند. یک مدیر هدایتگر متقاعدکننده و مسئولیت‌پذیر است که هدف ثابتی را مشخص کرده و تداوم بقای سازمان را تضمین می‌کند. این رویکرد مدیریتی به قوانین ثابت متکی نیست.

    • مدیریت رئیس (مدیریت بازخواست‌کننده): این مدل بر پایه کنترل بیرونی است و نادرست و منسوخ تلقی می‌شود. این مدل به این معناست که یک شخص، قانون یا اتفاق بیرونی باید وجود داشته باشد تا افراد را مجبور به انجام یا عدم انجام کاری کند. این مدل اجباری و استبدادی دانسته می‌شود.

  • دنیای کیفی: کتاب بیان می‌کند که هر انسان از بدو تولد «دنیای کیفی» خاص خود را می‌سازد. کودکان با این انتظار وارد مدرسه می‌شوند که مدرسه نیز ادامه این «دنیای کیفی» باشد. اگر مدرسه نتواند این محیط کیفی را حفظ کند، فاصله‌ای ایجاد می‌کند که منجر به عدم انگیزه برای یادگیری می‌شود.

ویلیام گلاسر در نظریه انتخاب بیان می‌کند که هر انسان برای هدایت رفتارهایش، تصویری ذهنی و شخصی از یک «دنیای مطلوب» درون خود دارد که آن را دنیای کیفی می‌نامد.
ویلیام گلاسر در نظریه انتخاب بیان می‌کند که هر انسان برای هدایت رفتارهایش، تصویری ذهنی و شخصی از یک «دنیای مطلوب» درون خود دارد که آن را دنیای کیفی می‌نامد.

اصول کلیدی مدیریت هدایتی:

  • عدم اجبار و ایجاد انگیزه: مدیریت باید از زور و اجبار پرهیز کرده و به جای آن از ایجاد انگیزه، ایجاد نیاز و ایجاد ارزش استفاده کند. تحمیل کار کیفی از طریق اجبار غیرممکن است.

  • انگیزه ذاتی: هیچ انسانی فاقد انگیزه نیست؛ در واقع، هر موجود زنده‌ای در هر لحظه از انگیزه بالایی برخوردار است. چالش این است که نیازهای بنیادی برای انجام کار درسی هنوز در انسان شناسایی نشده است.

  • توانمندسازی دانش‌آموزان:

    • معلمان باید به طور مداوم دانش‌آموزان (و کارکنان) را تشویق کنند که نظرات خود را بیان کنند و به آنها حس توانمندی بدهند.

    • مدیر می‌خواهد نظرات آنها را در مورد چگونگی انجام کار بشنود تا کنترل بر فرایند را حفظ کند.

    • توانمندسازی باعث می‌شود دانش‌آموزان احساس آرامش، علاقه و استفاده بهتر از کلاس را داشته باشند.

  • یادگیری مشارکتی: جایگزین کردن سخنرانی فردی و فعالیت‌های انفرادی با یادگیری مشارکتی بسیار مهم است.

    • این شامل فعالیت‌های گروهی می‌شود، حتی اگر در ابتدا مقاومتی وجود داشته باشد.

    • از طریق راهنمایی، همدلی و همکاری، با توضیح چگونگی انجام کار مشارکتی بدون اجبار، می‌توان دانش‌آموزان را هدایت کرد.

    • این فعالیت مشارکتی حس قدرت برای دانش‌آموزان ایجاد می‌کند.

    • یک معلم هدایتگر به دنبال ایجاد فضایی شاد و با نشاط در کلاس است تا انتقال دانش بهبود یابد.

  • احترام به اراده: مدیریت افراد فعال با اراده خودشان دشوار است و نیاز به احترام گذاشتن به اراده انسانی آنها دارد. این به معنای وادار کردن آنها به اطاعت نیست.

  • مشاوره و آموزش: مدیر باید در مورد کیفیت و محدوده زمانی کار با کارکنان مشورت کند. همچنین به افراد تازه منصوب شده آموزش می‌دهد که چه انتظاراتی از آنها دارد.

  • خودارزیابی: مدیر از کارکنان انتظار دارد کار خود را ارزیابی کنند تا بهره‌وری افزایش یابد. برای دانش‌آموزان سریع‌تر، برنامه‌ای می‌تواند شامل آموزش آنها به دیگران باشد.

نظریه انتخاب و نیازهای بنیادی:

  • نظریه انتخاب بیان می‌کند که پنج نیاز بنیادی برای دانش‌آموزان وجود دارد: بقا، قدرت، عشق، تفریح، و آزادی.

  • هر چه بیشتر بتوانیم به این نیازها پاسخ دهیم، بهتر می‌توانیم افراد را مدیریت کرده و آنها را به مسیر مطلوب خود هدایت کنیم.

  • برآورده کردن این نیازها مانند «غذا دادن» برای پروراندن آنهاست.

 

رسیدگی به مسائل انضباطی و رفتار:

  • تمرکز بر درک و کمک: هنگامی که یک مشکل انضباطی پیش می‌آید، معلم هدایتگر باید با دانش‌آموز مختل‌کننده صحبت کند و بگوید: «به نظر می‌رسد مشکلی برای تو پیش آمده. چگونه می‌توانم در حل آن به تو کمک کنم؟.»

  • گفتگوی پس از کلاس: اگر دانش‌آموز بتواند نظم را در طول کلاس حفظ کند، پیشنهاد می‌شود که پس از کلاس در مورد موضوع صحبت شود.

  • پیامدهای ادامه بی‌نظمی: به وضوح بیان کنید که ادامه بی‌نظمی مانع از ادامه کار معلم و دانش‌آموزان دیگر می‌شود.

  • طنز و اعتماد به نفس: معلم می‌تواند با طنز به مشکل بپردازد، حتی با کاریکاتور کردن وضعیت، تا اعتماد به نفس خود را نشان دهد نه ضعف.

  • لحن قاطع اما محترمانه: لحن قاطع قابل قبول است، اما نباید دانش‌آموز احساس شرمندگی یا ناراحتی واقعی کند. معلم می‌تواند بگوید: «شاید من کار ناراحت‌کننده‌ای انجام داده‌ام... الان خونسردی‌ات را حفظ کن. بعد از کلاس صحبت خواهیم کرد. به من کمک کن که کارم را بهتر انجام دهم».

  • معلم به عنوان یادگیرنده: معلم، چه به عنوان مشاور و چه به عنوان معلم، باید خود را به عنوان «یادگیرنده‌ای در میان یادگیرندگان» ببیند. این دیدگاه منجر به عملکرد بهتر می‌شود.

  • بررسی شکایات دانش‌آموزان: دانش‌آموزان اغلب شکایت می‌کنند: «معلم من را دوست ندارد»، «کلاس خسته‌کننده است»، یا «موضوعات کلاس به زندگی من ربطی ندارد».

  • اتاق وقفه (Timeout Room):

    • این اتاق برای مسائل رفتاری استفاده می‌شود، نه برای مطالعه.

    • باید فضایی کوتاه‌مدت برای تأمل باشد تا دانش‌آموز به اشتباه خود پی برده و تمایل به تغییر داشته باشد.

    • نباید احساس «دخمه» یا فضای تنبیهی یا طردشدگی ایجاد کند.

    • برعکس، باید یک محیط گرم و حمایتی باشد که وظیفه مشاور کمک به حل مشکل است، نه یافتن مقصر.

  • مشاوران همسان: استفاده از مشاوران همسان (دانش‌آموزانی که به دانش‌آموزان دیگر کمک می‌کنند) پیشنهاد می‌شود. این افراد باید صالح، اخلاقی و قادر به راهنمایی صحیح دیگران باشند.

نمرات و ارزیابی:

  • نمرات برای تنبیه یا کنترل نیستند: نمرات باید به عنوان ابزاری برای توانمندسازی استفاده شوند، نه به عنوان سلاحی برای تنبیه. آنها می‌توانند باعث شوند دانش‌آموزان علاقه خود را از دست داده و از «دنیای کیفی» مدرسه جدا شوند.

  • عدم وجود نمره‌دهی سنتی (A/B/C/D/F): در یک مدرسه کیفی، مفهوم نمرات سنتی (A, B, C, D, E, F) وجود ندارد. در عوض، کتاب یک سیستم «A+» را پیشنهاد می‌کند که بر رشد و تقویت مثبت تمرکز دارد.

  • نمرات برای اطلاع‌رسانی، نه ارزش فردی:

    • نمرات دو هدف اصلی دارند: اطلاع‌رسانی به دانش‌آموزان و والدین در مورد پیشرفت تحصیلی (مانند دانشگاه).

    • و به عنوان جایگزینی برای پول در ازای کار تحصیلی.

    • بسیار مهم است که ارزش افراد را بر اساس نمراتشان ارزیابی نکنیم. نباید کسی را «فردی که این نمره را گرفت» نام‌گذاری کرد، بلکه باید عملکرد او و پتانسیلش برای بهبود را تشخیص داد.

  • ارزیابی واقع‌بینانه: دانش‌آموزان به ارزیابی واقع‌بینانه از عملکرد تحصیلی خود نیاز دارند. این به معنای ارائه حمایت و راهنمایی است تا آنها از تلاش خود دست نکشند.

  • حذف تدریجی نمرات: انتقال از نمره‌دهی سنتی باید یک فرایند آهسته باشد که توسط معلمانی که با اهداف آشنا هستند اجرا شود و شامل گفتگو با والدین باشد.

  • نقد ارزیابی سنتی: دانش‌آموزان بار سنگین امتحانات و تکالیف زیاد را بسیار آزاردهنده می‌دانند. هیچ کس خواهان ارزیابی کار بی‌کیفیت خود نیست.

  • مدل ارزیابی جدید: مدل جدید برای یک مدرسه کیفی، امتحانات کوتاه‌تر، اما نه لزوماً آسان‌تر را پیشنهاد می‌کند. دانش‌آموزان تا زمانی که به تمام سؤالات قبلی به درستی پاسخ نداده باشند، به مرحله بعدی پیشرفت نخواهند کرد. این ممکن است مدت زمان دروس را افزایش دهد، اما گامی به سوی دستیابی به کیفیت است.

  • مسئولیت معلم: معلمان نباید از مسئولیت کیفیت کار دانش‌آموز شانه خالی کنند.

معلم هدایت‌گر کسی است که به جای تحمیل دانش، مسیر یادگیری را برای دانش‌آموزان روشن می‌سازد، آن‌ها را در کشف مفاهیم یاری می‌دهد و شرایطی فراهم می‌آورد تا خودشان فعالانه به یادگیری دست بزنند.
معلم هدایت‌گر کسی است که به جای تحمیل دانش، مسیر یادگیری را برای دانش‌آموزان روشن می‌سازد، آن‌ها را در کشف مفاهیم یاری می‌دهد و شرایطی فراهم می‌آورد تا خودشان فعالانه به یادگیری دست بزنند.

محیط کلاس و قوانین:

  • نقش معلم: یک معلم هدایتگر انتظار ندارد کلاس ساکت باشد تا به طور مؤثر تدریس کند. یک کلاس پرجنب‌وجوش و حتی پر سر و صدا می‌تواند برای یادگیری مؤثر باشد، به خصوص با کار گروهی. دانش‌آموزان اگر به نفعشان باشد، ساکت خواهند ماند.

  • قانون‌گذاری دموکراتیک: قوانین جدید کلاس باید از طریق بحث و تبادل نظر با دانش‌آموزان وضع شود. این قوانین که از دانش‌آموزان جمع‌آوری شده‌اند، باید نوشته شده، توسط همه امضا شده و در کلاس نصب شوند. قوانین باید انرژی، شور و رشد را در کلاس تقویت کنند.

  • برخورد با قانون‌شکنی: اگر قانونی شکسته شد، با آرامش به قوانین وضع شده ارجاع دهید.

  • نقد برنامه درسی: مشکل در مدارس خود برنامه درسی نیست، بلکه روش مدیریت استبدادی ارائه آن است. مواد آموزشی باید به گونه‌ای ارائه شوند که دانش‌آموزان به سادگی ارزش آنها را درک کنند. اگر دانش‌آموزان علاقه‌ای ندارند، بهتر است موقتاً از آن مطالب چشم‌پوشی کرد.

 

 

رابطه معلم و دانش‌آموز:

  • علاقه واقعی: معلمان هدایتگر باید علاقه واقعی به زندگی و تجربیات دانش‌آموزان نشان دهند.

  • محدودیت در سؤالات شخصی: با این حال، معلمان هرگز نباید از دانش‌آموزان در مورد جزئیات شخصی بپرسند که خودشان تمایلی به اشتراک گذاشتن آنها در مورد زندگی خود ندارند. فقط آنچه مفید است را به اشتراک بگذارید، مانند یک درمانگر.

  • معلم به عنوان دوست همه: یک معلم باید دوست همه باشد، از جمله کسانی که قوانین را زیر پا می‌گذارند. آنها باید زمان و تلاش بیشتری را برای رشد قانون‌شکنان سرمایه‌گذاری کنند.

  • پرهیز از وابستگی به قوانین: اتکای بیش از حد به قوانین می‌تواند دانش‌آموزان را به «دشمنان قانون» تبدیل کند و باعث رنجش شود.

چالش‌ها و پیاده‌سازی:

  • صبر و خلاقیت: دستیابی به کیفیت در آموزش مستلزم خلاقیت و صبر قابل توجهی است، نه اجبار.

  • پیاده‌سازی واقع‌بینانه: در حالی که مفاهیم مثبت هستند، مدارس باید واقع‌بین باشند که چقدر از این رویکرد جدید قابل اجراست.

  • رویکرد تدریجی: اغلب پیشنهاد می‌شود که روش‌های جدید به تدریج در کلاس‌ها اجرا شوند، با شروع از فعالیت‌های خاص. این امکان را فراهم می‌کند که توافقی بین معلمان و دانش‌آموزان بر سر کاری که باید انجام شود، حاصل شود.

به طور خلاصه، کتاب از تغییر اساسی از مدیریت اجباری و رئیس‌محور به یک رویکرد هدایتگر و غیر اجباری حمایت می‌کند که اولویت را به انگیزه، توانمندسازی دانش‌آموزان و برآورده کردن نیازهای بنیادی آنها (بقا، قدرت، عشق، تفریح و آزادی) می‌دهد. این رویکرد به دنبال ایجاد یک مدرسه کیفی است که دانش‌آموزان را با علاقه و شور به یادگیری نگه دارد.

 

روانشناسیتئوری انتخابمعرفی کتاب
۱
۰
amir balaghi
amir balaghi
باید دانست، اندیشید و زیست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید