تا حالا تو این شرایط سخت که باید برم اما نمیخوام برم قرار گرفتید؟ منظورم رفتن از ایرانه. یک تغییر بزرگ که تاثیرات بزرگی در آیندهی زندگیتون داره.
تو این پست اصلا نمیخوام که بگم باید رفت یا موند٬ این کاملا یک نظر شخصیه که هیچ قانون کلیای براش وجود نداره که چه زمانی برای هر فرد اون جاییه که از کشورش بره. من بیشتر تو این پست میخوام کمی برای دل خودم غر بزنم.

من از اون دسته آدمهایی هستم که خیلی جدی باور دارم که باید موند٬ تلاش کرد و به هر مصیبتی شده سوخت اما ساخت. آدم شعار دوستی هم نیستم و قصد زدن حرفهای خوشگل هم ندارم اما همیشه به خودم میگم بالاخره اگر من وظیفه خودمو انجام ندم و کسی رو هم ترغیب نکنم باید انتظار داشته باشم که چهار روز دیگه بگم اون تیکه زمین سوخته یک زمانی جایی بود که من توش به دنیا اومدم اما تصمیم گرفتم ترکش کنم. اما این روزها وقتی میام سرکار و شروع میکنم به خوندن اخبار همش بهم شوک وارد میشه٬ همش دارم با خودم میجنگم که باید موند یا رفت؟ همین اول جواب خودمو میدم که نمیدونم٬ واقعا نمیدونم.
من تازه زندگی مشترکمو شروع کردم و برنامههای زیادی تو ذهنم داشتم و دارم اما هر روز که میگذره برنامه های من از یک آیندهی جذاب بیشتر تبدیل میشه به جنگ برای گذروندن هر روز. برنامهی خرید ماشینم تبدیل شده به کمتر کردن هزینهی رفتوآمد با مترو! نگه داشتن خونهای که امسال اردیبهشتماه اجاره کردم برام تبدیل شده به یک آرزو٬ خرید خونه که حتی دیگه تو آرزوهامم نیست. به نظر شما واقعا میشه امیدی داشت و میشه هر روز با انرژی از خواب پاشد؟ منم نمیدونم.
قصد ندارم خودم یا هرکسی که این پست رو میخونه از زندگی ناامید کنم یا دلیل بهش بدم که ول کنه بره٬ اما میخوام بگم که اگر قراره بمونم یا اگر قراره شما بمونید دنبال دلیلهای کوچیک و قابل دسترسی تو یک روز نباشید این دلیلها و برنامهها سریع به دست میان و به همون سرعت هم اثرشون رو از دست میدند. ما باید دنبال یک دلیل قوی و محکم برای موندن یا حتی رفتن باشیم.
اگر دقت کنید خیلی روی دلیل تاکید دارم و بهش نمیگم هدف. چون هدف هرچقدر هم سخت و دور بالاخره با تلاش میشه بهش رسید و خیلی ترسناکه روز بعد از رسیدن به هدف٬ چون اون روز یک سوال مهم که پیش میاد اینه که خوب حالا چی؟ برم سراغ هدف بعدی؟ اگر اینطوری باشه که زندگی تبدیل میشه به یک بازی بیانتها مثل Candy Crush که هیج انتهایی نداره و هی سختتر میشه و کمکم انگیزه هم برای ادامه دادنش کم میشه. من فکر میکنم دلیل چیزیه که باید براش هدف بچینیم. دلیل میتونه یک فرد٬ مجموعهای از افراد یا حتی یک وسیله باشه اما چیزیه که تموم نمیشه و وجودش الزامیه.
یک نکته که این روزها من به همه از خانواده تا دوستانم میگم اینه که ما انتخابی کردیم خوب یا بد بالاخره انتخابی کردیم که باید پاش وایستیم و امیدوار باشیم که انتخابمون درست بوده و یک روزی نتیجه خودشو نشون میده یا خیلی راحت بگیم اشتباه کردم و تاثیرات منفی اون رو قبول کنیم. اما از همهچیز مهمتر اینه که ناامید نشیم٬ تو این شرایط امید چه برای موندن و چه برای رفتن چیزیه که بیش از هرچیزی بهش نیاز داریم. اگر ناامید بشیم ما محکوم به باختیم و باخت تو این شرایط از نظر من یعنی مرگ.