آموزش عالی در سالهای اخیر با یکی از عمیقترین و سرنوشتسازترین چالشهای تاریخی خود روبهرو شده است؛ چالشی که نهتنها کارآمدی الگوی سنتی دانشگاه را زیر سؤال برده، بلکه مأموریت، ساختار و حتی هویت این نهاد را به بازاندیشی جدی واداشته است. بسیاری از صاحبنظران، این مقطع را نقطه عطفی در گذار دانشگاهها از نسلهای پیشین به «دانشگاه نسل پنجم» تلقی میکنند؛ گذاری که مسیر آینده توسعه علمی، اقتصادی و اجتماعی کشورها بهطور مستقیم به آن وابسته است.

دانشگاههای نسل اول و دوم عمدتاً بر آموزش و سپس پژوهش تمرکز داشتند و در نسل سوم و چهارم، با ورود مفاهیمی چون کارآفرینی، تجاریسازی دانش و تعامل نظاممند با صنعت، نقش فعالتری در اقتصاد ایفا کردند. با این حال، آنچه امروز در سطح جهانی در حال شکلگیری است، فراتر از این مراحل است. دانشگاه نسل پنجم دیگر صرفاً یک نهاد آموزشی یا پژوهشی محسوب نمیشود، بلکه به یک «اکوسیستم هوشمند خلق ارزش پایدار» بدل میگردد؛ اکوسیستمی که مأموریت آن حل مسائل واقعی جامعه، هدایت نوآوری، تربیت سرمایه انسانی آینده و حضور مؤثر در رقابتهای جهانی است.
از نشانههای بارز بحران دانشگاه سنتی میتوان به شکاف عمیق میان آموزش دانشگاهی و نیازهای بازار کار، کاهش اعتماد به مدارک دانشگاهی و افزایش مداوم هزینههای آموزش عالی اشاره کرد. در چنین شرایطی، دانشگاهها ناگزیرند از تمرکز صرف بر تولید دانش به سمت خلق ارزش اقتصادی و اجتماعی حرکت کنند. تحقق این گذار بنیادین بدون بهرهگیری هدفمند از فناوریهای نوین، بهویژه هوش مصنوعی، رویکردهای دادهمحور و زیرساختهای دیجیتال، عملاً امکانپذیر نخواهد بود.
در الگوی دانشگاه نسل پنجم، یادگیری مادامالعمر، شخصیسازی مسیرهای آموزشی، آموزش ترکیبی حضوری و آنلاین و استفاده از ابزارهایی مانند هوش مصنوعی آموزشی، آزمایشگاههای مجازی و سامانههای تحلیل داده به هسته اصلی فرآیند یاددهی–یادگیری تبدیل میشود. در این چارچوب، نقش استاد از «منتقلکننده محتوا» به «طراح تجربه یادگیری و مربی مسیر رشد» تغییر مییابد و دانشجو به کنشگری فعال در شکلدهی آینده حرفهای خود بدل میشود.
از منظر ساختاری، پارکهای علم و فناوری، مراکز رشد و شتابدهندههای تخصصی بهعنوان ستون فقرات دانشگاه نسل پنجم شناخته میشوند؛ نهادهایی که پژوهش را به محصول، ایده را به کسبوکار و نوآوری را به ارزش اقتصادی و اجتماعی تبدیل میکنند. با این حال، نقطه کانونی این تحول، بیش از هر چیز در «رهبری تطبیقی» نهفته است. گذار به دانشگاه نسل پنجم بیش از آنکه یک پروژه فنی یا فناورانه باشد، یک تحول عمیق فرهنگی و رهبری است که نیازمند رهبرانی است که بتوانند دانشگاه را در شرایط عدم قطعیت هدایت کنند، مقاومتهای نهادی را مدیریت نمایند و ذهنیت دانشگاه را با الزامات عصر جدید همسو سازند. در نهایت، دانشگاه نسل پنجم نه یک انتخاب اختیاری، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر برای آینده آموزش عالی، اقتصاد دانشبنیان و ارتقای جایگاه جهانی کشورها به شمار میآید.