ویرگول
ورودثبت نام
امیرحسین روشن ضمیر
امیرحسین روشن ضمیرمخترع،کارآفرین،پژوهشگر نوآوری و تحول دیجیتال، بنیانگذار استارتاپ چمروش، استاد مدعو دانشگاه صنعتی امیرکبیر، دانش آموخته دکترای مدیریت دانشگاه برادفورد انگلستان
امیرحسین روشن ضمیر
امیرحسین روشن ضمیر
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

بررسی زندگی نلسون ماندلا با نظریه توسعه ذهنی رابرت کیگن

شاید به جرات بتوان نلسون ماندلا، رهبر فقید آفریقای جنوبی  را یک ذهن خود تحولگر دانست. او پس از دهه‌ها مبارزه با نظام آپارتاید، در جایگاهی قرار گرفت که می‌توانست به‌راحتی با قدرت به انتقام یا حذف مخالفان بپردازد، اما آگاهانه مسیر دیگری را برگزید. ماندلا درک کرده بود که مشکل اصلی کشورش نه در ساختار قانونی، بلکه در ذهنیت‌ها و زخم‌های تاریخی مردم ریشه دارد. او به جای اعمال راه‌حل‌های سریع و قهری، جامعه را به گفت‌وگو، بخشش و بازسازی دعوت کرد و نشان داد ذهن خود تحول‌گر هیچ نظام فکری واحدی را حقیقت مطلق نمی‌داند و نگاه تعاملی به مسائل دارد و این به معنای تلاشی است درجهت هدایت انسان‌ها در مسیری دشوار برای تغییر نگرش و یادگیری جمعی حتی وقتی جامعه هنوز آمادگی آن را ندارد.

نلسون ماندلا، رهبر فقید آفریقای جنوبی  دارای یک ذهن خود تحولگر بود
نلسون ماندلا، رهبر فقید آفریقای جنوبی  دارای یک ذهن خود تحولگر بود

رهبری ماندلا نمونه‌ای زنده از تبلور مرحله به مرحله نظریه توسعه بزرگسالان کیگن است. طبق این نظریه، رشد انسان در سطوح مختلف پیچیدگی ذهنی و شناختی رخ می‌دهد. ماندلا در مسیر زندگی خود از یک جوان انقلابی و پرشور (خودسالار)، که هدفش صرفاً شکست دشمن بود، به فردی شنوا و همدل (جمع‌گرا) در دوران زندان تبدیل شد که یاد گرفت گوش دهد و از منافع جمع دفاع کند. پس از آزادی، به مرحله بصیرت فردی (خودنگار) رسید و توانست ارزش‌ها و اصول شخصی‌اش را به‌صورت آگاهانه بازتعریف کند. در نهایت، در مقام ریاست‌جمهوری به سطحی بالاتر، یعنی فراگیر و چنـدجانبه‌نگر (خودتحول‌گر)، دست یافت؛ مرحله‌ای که در آن فرد قادر است از چارچوب‌ ذهنی خود نیز فراتر رود و به جای واکنش، خالق معنا باشد. اما در جامعه آفریقای جنوبی، بسیاری از سفیدپوستان و سیاه‌پوستان در همان سطح خودسالار و جمع‌گرا باقی ماندند؛ سفیدپوستان او را عامل فروپاشی نظم سابق می‌دانستند و برخی سیاه‌پوستان به نرمی و سازش بیش از حد متهــم می‌کردند. این تفاوت در سطح رشد ذهنی، نوعی تناقض ایجاد کرد: ماندلا در سطحی از آگاهی و تحول عمل می‌کرد که جامعه‌اش هنوز به آن نرسیده بود. همین شکاف باعث شد، او در نگاه گروه‌های مختلف، همزمان قهرمان و جنجالی باشد.

آندیله منگشی‌تاما، از فعالان جنبش آگاهی سیاهان و از منتقدان سرسخت ماندلا، گفته است:«اغراق نیست اگر بگوییم سبک رهبری ماندلا، که بر سازش با سرکوبگران استوار بود، در عرض یک نسل فراموش یا حتی رد خواهد شد.» این نگاه نشان می‌دهد که ماهیت پویای جامعه و توقعات متغیر مردم می‌تواند حتی برجسته‌ترین رهبران را در معرض انتقاد قرار جدی دهد؛ رهبرانی که هرچقدر هم بزرگ باشند، نمی‌توانند هم‌زمان پاسخ‌گوی همه انتظارات باشند. اینکه نلسون ماندلا در عین اسطوره بودن، در جامعه خودش محل مناقشه باقی ماند یعنی هم از سوی سفیدپوستان و هم سیاه‌پوستان مورد انتقاد قرار گرفت دقیقاً همان نقطه‌ای است که نظریه‌ی رشد کیگن می‌تواند توضیحش دهد.

در واقع شکاف محبوبیت ماندلا را می‌توان نه به ضعف رهبری بلکه به تفاوت در سطوح تحول ذهنی بین او و جامعه‌اش نسبت داد. او از «نظام معنایی» فراتر از نظام‌های اکثریت جامعه عمل می‌کرد، و در نتیجه همواره برای گروه‌هایی که هنوز در مراحل پایین‌تر بودند، «نامفهوم» یا حتی «غیرقابل قبول» به نظر می‌رسید. به‌بیان ساده‌تر، زندگی ماندلا نشان می‌دهد که رهبری و رشد ذهنی رهبر گاه فراتر از ظرفیت جمعی جامعه حرکت می‌کند. چنین رهبرانی فقط به دنبال حل مسئله نیستند، بلکه تلاش می‌کنند ظرفیت اندیشیدن، همدلی و بلوغ را در دیگران بیدار کنند و این جوهر واقعی رهبری در دنیای پیچیده امروز است.

آفریقای جنوبینلسون ماندلا
۰
۰
امیرحسین روشن ضمیر
امیرحسین روشن ضمیر
مخترع،کارآفرین،پژوهشگر نوآوری و تحول دیجیتال، بنیانگذار استارتاپ چمروش، استاد مدعو دانشگاه صنعتی امیرکبیر، دانش آموخته دکترای مدیریت دانشگاه برادفورد انگلستان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید